بادبان – نعیم نوربخش – نویسندگان بزرگ تاریخ، هر کدام به شیوهای بیهمتا با واژهها دست و پنجه نرم میکردند. از ویرجینیا وولف که ایستاده مینوشت تا هاروکی موراکامی که سحرگاهان قلم به دست میگرفت، عادات و آداب نویسندگی این غولهای ادبیات به اندازهی آثارشان شگفتانگیز و خواندنی است. در این مطلب، به ۲۰ مورد از عجیبترین این عادتها میپردازیم؛ از آداب روزمره گرفته تا روشهای خلاقانهای که برای غلبه بر موانع نویسندگی به کار میبردند. سفری به دنیای پشت پردهی نویسندگان بزرگ که نشان میدهد خلاقیت، گاهی از غیرمعمولترین مسیرها سرچشمه میگیرد.
۱- اونوره دو بالزاک – ۵۰ فنجان قهوه در روز
وابستگی بالزاک به کافئین دستمایه یک افسانه ادبی شده است. روایت شده است که او روزانه ۵۰ فنجان قهوه تلخ مینوشید تا انرژی کافی برای نوشتن طولانیمدت داشته باشد؛ نوشتنی که شاید به ۱۵ ساعت بدون توقف در روز نیز میرسید. این عادت نوشیدن فقط یک هوس مذاقی نبود بلکه راهبردی جدی برای وی قلمداد میشد تا بتواند هدف نوشتن رمان با شتابی فرساینده را به پیش ببرد. حد نصابی که بالزاک در نوشتن از خود برجا گذاشت یعنی ۹۰ اثر پیش از مرگش در سال ۱۸۵۰، حیرتآور است. او یک بار مدعی شد «به محض این که قهوه وارد معده میشود، تمام بدن به تکاپو میافتد. ایدههای تازه در ذهن میرویند و خاطرات به طور واضح دیده میشوند». در این زمانه پزشکان به هیچوجه از این عادت دفاع نمیکنند اما میلی که بالزاک به نوشیدن قهوه داشت میتواند چشمهای از نیروی نهفته در پشت برخی شاهکارهای ادبی فرانسه را نمایان کند.
۲- فردریش شیلر – سیب گندیده در کشوی میز تحریر
شیلر، نمایشنامه نویس و فیلسوف آلمانی تناه به داشتن یک میز تحریر مرتب راضی نمیشد. او تعدادی سیب گندیده در کشوی میز تحریرش میگذاشت زیرا ایمان یافته بود که بوی نامطبوع سیب در حال پوسیدن، قوه تخیل او را مشتعل میکند. همسر و فرزندن شیلر این عادت او را تأیید کردهاند و افزودهاند گاهی اوقات تحمل این بوی فساد ناممکن میشد. او به رغم تحمل این بوی نامطبوع توانست شاهکارهایی چون «ویلیام تل» و «سرود شادی» را خلق کند. دانش نوین تأیید کرده است که رایحهها میتوانند مسبب تحرکات عاطفی و مبتکرانه در مغز شوند. بنابراین شاید شیلر بیراه نرفته بود.
۳- آگاتا کریستی – ریختن طرح جنایت در وان حمام
آگاتا کریستی، ملکه بیرقیب داستانهای جنایی، اغلب طرحهای پیچیده قتل خود را در حالی که در وان حمام در حال استراحت بود، میپروراند. او دوست داشت در طول این جلسات طوفان فکری در آب، سیب بخورد و دریافته بود که این محیط آرامشبخش، ذهنش را برای بافتن داستانهای مشهور و درهمتنیدهاش آزاد میکند. کریستی یک بار اعتراف کرد: «طرحها در لحظات بسیار عجیبی به سراغم میآیند: وقتی در خیابان راه میروم، یا در حال تماشای یک کلاهفروشی هستم، یا در حمام». با بیش از ۸۰ رمان به نام خود، روش او به وضوح کارساز بود. استراتژی وان حمام او ثابت میکند که گاهی بهترین ایدهها زمانی به ذهن میرسند که شما در آرامترین حالت خود هستید.
۴- ویکتور هوگو – لخت شدن هنگام نویسندگی
ویکتور هوگو، خالق «بینوایان»، برای غلبه بر اهمالکاری خود دست به اقدامات شدیدی میزد. هنگامی که با موعد تحویل کار مواجه میشد، به پیشخدمت خود دستور میداد تا تمام لباسهایش را پنهان کند و او را کاملاً برهنه بگذارد. او تا زمانی که نوشتن آن روز را تمام نمیکرد، به سادگی نمیتوانست از خانه خارج شود. تمایل هوگو به برهنه شدن برای حرفهاش نتیجهبخش بود—رمانهای او آزمون زمان را پس داده و در سراسر جهان مورد تحسین قرار میگیرند. این رویکرد افراطی نشان میدهد که برخی نویسندگان برای متمرکز ماندن تا چه حد پیش میروند، حتی اگر به معنای تحمل سرمای سوزناک باشد.
۵- ترومن کاپوتی – بینهایت خرافاتی
عادات و آداب نویسندگی ترومن کاپوتی مجموعهای از خرافات بود. او از شروع یا تمام کردن هر کاری در روز جمعه، روزی که آن را نحس میدانست، خودداری میکرد. او از عدد ۱۳ دوری میکرد و در هیچکدام از زیرسیگاریهایی که داشت، بیش از سه تهسیگار نگه نمیداشت. کاپوتی یک بار گفت: «من یک نویسنده کاملاً افقی هستم. تا دراز نکشم، نمیتوانم فکر کنم». این عادات عجیب او را از نوشتن شاهکارهایی مانند «صبحانه در تیفانی» و «در کمال خونسردی» باز نداشت. این روتینها، هرچند عجیب، به کاپوتی احساس کنترل بر فرآیند آشفتهی خلاقیت را میداد و در حین خلق برخی از محبوبترین داستانهای ادبیات آمریکا، به او آرامش میبخشید.
۶- دن براون – وارونه فکر کردن
دن براون، خالق «رمز داوینچی»، به معنای واقعی کلمه خلاقیت را به اوج جدیدی میرساند. برای تازه نگه داشتن افکارش، براون هر بار برای چند دقیقه با چکمههای جاذبه وارونه آویزان میشود، با این باور که این کار جریان خون به مغزش را افزایش میدهد. او همچنین ساعت ۴ صبح برای شروع نوشتن بیدار میشود و از سکوت قبل از سپیدهدم استقبال میکند. براون این شیوهها را عامل کمک به خود در طراحی پیرنگ تریلرهای پیچیدهاش میداند. رویکرد او ممکن است عجیب به نظر برسد، اما با توجه به موفقیت جهانیاش، واضح است که او فرمولی را پیدا کرده که برایش کارساز است. گاهی، وارونه کردن دیدگاهتان تنها چیزی است که برای گشودن قفل یک کتاب پرفروش لازم است.
۷- مارسل پروست – نوشتن در رختخوابی محاصرهشده با چوب پنبه
مارسل پروست که به سبب اثرش «در جستوجوی زمان از دست رفته» شهرت دارد، بخش بزرگی از شاهکار خود را روی تختی در یک اتاق با دیوارهای پوشیده از چوبپنبه مینوشت. این چوبپنبهها برای خفه کردن صدای بیرون بود و او را در سکوتی تقریباً پیلهوار در بر میگرفت. حتی در گرمای طاقتفرسای تابستان، پروست خود را در پتوهای ضخیم میپیچید تا از دنیا و حواسپرتیهای آن جدا بماند. او آنقدر به این شرایط پایبند بود که تا سالها بهندرت اتاق خوابش را ترک میکرد. محیط پیرامون پروست شاید تنگ و خفقانآور به نظر برسد، اما برای او پناهگاهی بود که در آن خاطرات و داستانها میتوانستند بدون مانع از هیاهوی زندگی روزمره، به سطح بیایند.
۸- گوستاو فلوبر – سکوت مطلق هنگام صرف غذا
گوستاو فلوبر، خالق وسواسی «مادام بوواری» هنگام صرف غذا خواستار سکوت مطلق بود. او معتقد بود که گفتوگو یا سر و صدا ذهنش را آشفته میکند و نوشتنِ شفاف و دقیق را برایش دشوارتر میسازد. پایبندی فلوبر به سکوت تنها یک ترجیح شخصی برای زمان غذا نبود، بلکه بخشی از وسواس بزرگتر او به منظور یافتن واژگان و عبارات بینقص بود. این نمونه نشان میدهد که چگونه عادتهای روزمره میتوانند عمیقاً بر عملکرد هنری تأثیر بگذارند. برای فلوبر، شفافیت ذهن از سر میز شام آغاز میشد و به تکتک سطرهایی که مینوشت، کشیده میشد.
۹- جیمز جویس – نوشتن در حالت خوابیده روی شکم
جیمز جویس، رماننویس انقلابی ایرلندی، وضعیت خاص خود را برای نوشتن داشت. او ترجیح میداد روی شکم در رختخواب دراز بکشد و با یک مداد آبی بزرگ بنویسد، در حالی که روپوشی سفید به تن داشت تا نور را روی صفحه منعکس کند. این وضعیت غیرمعمول جویس تا حدی به دلیل ضعف بیناییاش بود، اما به یک منطقه آسایش خلاقانه نیز برای او تبدیل شده بود. این روش به او امکان داد تا شاهکارهایی مانند «اولیس» و «شبزندهداری فینگنها» را به رشته تحریر درآورد؛ آثاری که به خاطر پیچیدگی و نوآوریشان ستوده میشوند. تمایل جویس به پذیرش امور غیرمتعارف در رویه نویسندگیاش، بازتابی از رویکرد جسورانه او به خودِ زبان بود.
۱۰- ادیت سیتوِل – نوشتن داخل جعبهای به شکل تابوت
ادیت سیتوِل، شاعر بریتانیایی که شخصیتی غیرعادی داشت، هر روز کاری خود را با نیم ساعت دراز کشیدن در یک تابوت باز آغاز میکرد. او ادعا میکرد که این آیینِ وهمآور به تمرکزش کمک میکند و ذهنش را برای کار مبتکرانه آماده میسازد. خانواده و دوستان سیتوِل از این کار شگفتزده بودند، اما او اصرار داشت که این کار برایش آرامش به ارمغان میآورد. شعر او که به خاطر ریتمهای تجربی و تصاویر خیالانگیزش شناخته میشود، نشان میدهد این روش ممکن است به او کمک کرده باشد تا به جریانهای عاطفی عمیقتری دست یابد. عادت تابوتنشینی سیتوِل شاهد زندهای است از اینکه الهام میتواند از غیرمنتظرهترین جاها سرچشمه بگیرد.
۱۱- بنجامین فرانکلین – حمام هوا گرفتن
«حمام هوای» بنجامین فرانکلین همانقدر نامتعارف بود که به نظر میرسد. هر روز صبح، فرانکلین تا ۳۰ دقیقه برهنه در برابر یک پنجره باز مینشست، با این باور که هوای تازه به جسم و روانش نیرو میبخشد. او این جلسات را بسیار نشاطآور توصیف میکرد و آن را راهی برای آمادهسازی خود برای کار فکریِ نوشتن میدانست. آثار پرشمار بجامانده از فرانکلین — از رسالههای سیاسی گرفته تا سالنامههای هوشمندانه — ثابت میکند که این آیین عجیبش احتمالاً مؤثر بوده است. باور او به ارتباط میان سلامت جسمانی و خلاقیت، از زمان خود جلوتر بود و ایدههای مدرن درباره اهمیت مراقبت از خود را بازتاب میدهد.
۱۲- گرترود استاین – نوشتن در فواصل کوتاه همزمان با تماشای گاوها
گرترود استاین، نویسنده آوانگارد آمریکایی، به قدرت ایجاز اعتقاد داشت. او اغلب فقط ۱۵ دقیقه در روز به نوشتن میپرداخت؛ آن نیز معمولاً در حالی که در اتومبیل خود نشسته بود و به گاوهای حومه فرانسه خیره میشد. استاین ادعا میکرد که تماشای گاوها به او کمک میکند تا ذهنش را پاک کند و ایدههای جدیدی بیافریند. شریک زندگیاش، آلیس بی. تکلاس، این رویه نامتعارف را تأیید کرده و اشاره نموده که فورانهای کوتاه و متمرکز خلاقیت استاین به طرز شگفتآوری مؤثر بودند. رویکرد استاین این افسانه را به چالش میکشد که نوشتنِ آثار بزرگ نیازمند ساعتهای بیپایان پشت میز نشستن است؛ در عوض، همه چیز به غلبه کیفیت بر کمیت برمیگردد.
۱۳- ویلیام فاکنر – نوشتن زیر نور شمع
ویلیام فاکنر، یکی از غولهای ادبیات آمریکا، حتی پس از آنکه برق به طور گسترده در دسترس قرار گرفت، ترجیح میداد زیر نور شمع به نوشتن بپردازد. نور ملایم و لرزان شمع، فضایی صمیمی ایجاد میکرد که به او کمک میکرد تا در دنیای «شهرستان یوکناپاتافا»، مکان خیالی بسیاری از رمانهایش، غرق شود. فاکنر اغلب تا پاسی از شب مینوشت و مجذوب سکوتی بود که تاریکی به ارمغان میآورد. این آیین شمعافروزی، به کیفیت رؤیایی و گاه وهمآلود نوشتههایش میافزود. این عمل فاکنر به ما یادآوری میکند که نورپردازی مناسب نه تنها یک اتاق، بلکه حال و هوای یک داستان را نیز میتواند دگرگون کند.
۱۴- مایا آنجلو – سنت نوشتن در اتاق کرایهشده هتل با آداب خاص
فرآیند نویسندگی مایا آنجلو هم منضبط و هم عمیقاً شخصی بود. او در شهر خود یک اتاق در هتل اجاره میکرد و تنها یک کتاب مقدس، یک فرهنگ لغت و یک بطری شِری با خود میبرد. آنجلو اتاق را از هرگونه عامل حواسپرتی خالی میکرد و حتی به خدمه هتل نیز اجازه ورود نمیداد. او از صبح زود تا اوایل بعد از ظهر، در حالی که روی تخت دراز کشیده بود و یک دفترچه یادداشت با کاغذهای زرد رنگ در دست داشت، مینوشت. رویکرد آنجلو فضایی مقدس برای خلاقیت ایجاد میکرد، فضایی که از آسایش و مزاحمتهای خانه به دور بود. نتایج خود گویای همه چیز است—کتاب خاطرات او، «میدانم چرا پرنده در قفس میخواند»، همچنان یکی از ارکان اصلی ادبیات آمریکا به شمار میرود.
۱۵- فردریش نیچه – نوشتن در حالت ایستاده
فریدریش نیچه الهام خود را در حالت ایستاده دریافت میکرد. این فیلسوف که از مشکلات سلامتی رنج میبرد، به نوشتن پشت یک میز بلند و به صورت ایستاده روی آورد. او معتقد بود که ایستادن به تفکر شفافتر کمک میکند و به او در غلبه بر حملات بیحالی و میگرن یاری میرساند. پیادهرویهای روزانه نیچه در کوههای آلپ سوئیس به نویسندگی او بیش از پیش دامن میزد و تحرک فیزیکی لازم برای تیزهوش ماندن را برایش فراهم میکرد. این عادت او، محبوبیت امروزی میزهای ایستاده را پیشبینی میکرد و نشان میدهد که گاهی بهترین ایدهها واقعاً زمانی به ذهن میرسند که سر پا هستید.
۱۶- ترومن کاپوتی (دوباره) – ناتوان از نوشتن روی میز تحریر
بیزاری ترومن کاپوتی از میز تحریر مطلق بود. او خود را یک «نویسنده کاملاً افقی» مینامید و اصرار داشت که فقط در حالت درازکش میتواند بنویسد—چه روی مبل، چه در رختخواب و چه حتی روی زمین. کاپوتی ادعا میکرد که این حالت به جریان آزادانهتر افکارش کمک میکند و او را از رسمیت یک میز تحریر رها میسازد. دوستانش به یاد میآورند که او را در حالتی ولو شده میدیدند که با دست مینوشت یا با ماشین تحریری که روی زانوهایش قرار داشت، تایپ میکرد. اصرار کاپوتی بر ترجیح راحتی به عرف، یادآوری میکند که روال کار هر نویسنده مسالهای کاملا شخصی است—و گاهی کمی عجیب.
۱۷- چارلز دیکنز – وسواس در چیدمان اشیا
چارلز دیکنز هر روز کاری خود را با چیدن دقیق اشیاء روی میزش آغاز میکرد. مدادها، گلدانی از گلهای تازه، یک نامهبازکن و سایر وسایل در یک ترتیب دقیق چیده میشدند. دیکنز معتقد بود که این آیین به او کمک میکند تا انرژی خلاق خود را هدایت کند و بر کار پیش رو تمرکز نماید. این برنامه روزمره برای او چنان اهمیتی داشت که یک بار از نوشتن در اتاق هتلی که آنجا نمیتوانست وسایلش را دقیقاً به همان شکل بچیند، خودداری کرد. رویکرد روشمند دیکنز، به خلق آثار کلاسیکی مانند «دیوید کاپرفیلد» و «الیور توئیست» کمک کرد و ثابت نمود که نظم میتواند الهامبخش باشد.
۱۸- سورن کییر کگور – راه رفتن هنگام نوشتن
سورن کییرکگور، فیلسوف دانمارکی، بخش زیادی از آثارش را در حال حرکت مینوشت. او در خیابانهای کپنهاگ پرسه میزد و یادداشتها و ایدههایش را روی تکههای کاغذ مینوشت. پس از پیادهرویهایش، این یادداشتها را در خانه مرتب میکرد و از تأملات سیارش، مقالات و کتابهایی را سرهم میکرد. کییرکگور معتقد بود که پیادهروی افکارش را تحریک میکند و ریتم و جریانی به آن میبخشد که نشستن پشت میز هرگز نمیتواند با آن برابری کند. عادت او پیوند قدرتمند بین حرکت و خلاقیت را نشان میدهد؛ مفهومی که اکنون با تحقیقات در مورد مزایای «جلسات در حال راه رفتن» و طوفان فکری فعال، پشتیبانی میشود.
۱۹- فرانتس کافکا – نوشتن دیرهنگام شبانه
فرانتس کافکا، نویسنده «مسخ» و «محاکمه»، جرقه خلاقیت خود را در دل شب مییافت. او معمولاً از ساعت ۱۱ شب تا ۳ بامداد مینوشت و از تنهایی و سکوتی که پس از به خواب رفتن دنیا حاکم میشد، لذت میبرد. شغل روزانه کافکا به عنوان کارمند بیمه، زمان کمی برای نوشتن در طول روز برای او باقی میگذاشت، اما او اصرار داشت که شب پربارترین زمان برای اوست. کیفیت عجیب و رؤیاگونه داستانهایش شاید مدیون ساعات پایانی شبی باشد که در آن خلق میشدند و مرز میان بیداری و رؤیا را محو میکردند.
۲۰- ایزابل آلنده – تنها از تاریخ ۸ ژانویه شروع به کار نوشتن کردن
آیین نویسندگی ایزابل آلنده به تقویم گره خورده است. او نوشتن هر کتاب جدید را در تاریخ ۸ ژانویه آغاز میکند؛ سنتی که در سال ۱۹۸۱ با اولین رمانش، «خانه ارواح»، شروع شد. آلنده معتقد است که این آیین سالانه برایش خوششانسی و تمرکز خلاق به ارمغان میآورد و شروعی تازه برای هر سفر ادبیاش رقم میزند. نظم و انضباط او به خلق دهها رمان، مقاله و کتاب خاطرات منجر شده و او را به یکی از پرخوانندهترین نویسندگان اسپانیاییزبان در جهان تبدیل کرده است. تعهد تزلزلناپذیر آلنده به روز ۸ ژانویه، گواهی بر قدرت آیینهای شخصی در شکل دادن به یک زندگی خلاق است.
منبع: festivaltopia








