کتاب و ادبیات

چرا باید نخستین رمان نوشته‌شده در سبک گوتیک را بخوانیم

قلعه اوترانتو اثر هوراس والپول، پیوند دهنده امر فراطبیعی با وجدان بشری است

بادبان نعیم نوربخش یک لرد قدرت‌طلب، یک دودمان در حال فروپاشی و قلعه‌ای مملو از ترس؛ این عناصر صحنه را برای داستانی مهیا می‌کند که قرار است شیاطین زاده‌شده از امیال انسانی را برملا سازد. «قلعه‌ی اُترانتو» محل بروز پریشانی‌هایی است که تلاش داریم آنها را پنهان ‌کنیم و رمان، این فضای پرآشوب گوتیک را به بستری برای مطالعه درباره گناهان، بلندپروازی‌ها و پیامدهای آنها تبدیل می‌کند؛ یعنی همان چیزهایی که قصد داریم ازشان بگریزیم.

کتاب‌هایی هستند که ما را با ارواح و قلعه‌ها می‌ترسانند و کتاب‌هایی هستند که ما را آشفته می‌کنند زیرا مانند آینه‌ای در برابر نیروهایی هستند که ترجیح می‌دهیم نامشان را نَبَریم. «قلعه‌ی اُترانتو»، که در سال ۱۷۶۴ میلادی منتشر شد، متعلق به دسته‌ی دوم است. این کتاب نخستین رمان در گونه ادبی گوتیک شناخته می‌شود، جرقه‌ای که سنت ادبی کاملی از مناظر تیره و گرفته، نفرین‌های موروثی و ارواح سرگردان آغاز کرد. با این حال، استیلای ماندگار آن بر خوانندگان، کمتر به نمایش قوه‌ فراطبیعی و بیشتر به حقایق احساسی نهفته در زیر آن‌ مربوط می‌شود. هوراس والپول داستانی خلق کرده که به وحشت ناشی از امیال افسارگسیخته، ستمکاری ناشی از قدرتِ به ارث رسیده و هیولاهایی می‌پردازد که وقتی ترس بر روند تصمیم‌گیری حاکم می‌شود برمی‌خیزند.

قلعه اوترانتو اثر هوراس والپول نخستین رمان نوشته شده در سبک گوتیک

دنیایی بنا شده بر شالوده ترس و آرزو

در مرکز روایت والپول، مانفرد، لردی مستبد است که ناامیدانه در پی تضمین مالکیت خود بر میراثش است. ترسِ او از به باد دادن اقتدار و صلابت دودمانش است که شکل‌دهنده انتخاب‌های خشونت‌بار می‌شود. این صرفاً تصویری از یک مرد قدرت‌طلب نیست. این مطالعه‌ای است درباره کسی که اجازه می‌دهد آرزو، اخلاق را تحت‌الشعاع قرار دهد. والپول از رویدادهای خارق‌العاده‌ی رمان، مانند زره‌های ماورایی و اشباح مرموز، برای تقویت آنچه در رفتار مانفرد از قبل حقیقت دارد استفاده می‌کند. وحشت، کلاهخود شبح‌واری نیست که پسرش را خُرد می‌کند. بلکه نحوه واکنش نشان دادن مانفرد است که به علت حاکم بودن احساس ترس و شک وسواس‌گونه بر آن سبب می‌شود از مواجهه با ناکامی‌های خود ناتوان باشد.

به این ترتیب، دنیای گوتیک والپول به یک چشم‌انداز روان‌شناختی تبدیل می‌شود. قلعه تنها یک مکان نیست بلکه تجسم اضطراب‌ها، اسرار و گناهان مانفرد است. راهروهای تاریک و فضاهای پنهان آن، گوشه‌هایی از ذهن خود او را بازتاب می‌دهند که او از بررسی آن‌ها طفره می‌رود. داستان برای آنان که به جای اعتراف و شناسایی پیامدهای نامطلوب رفتار خودشان از آن فرار می‌کنند، به یک حکایت عبرت‌آموز تبدیل می‌شود.

سبک گوتیک و وضعیت انسانی

خوانندگان اغلب تصور می‌کنند که ادبیات گوتیک در مورد رویدادهای فراطبیعی است، اما نوآوری واقعی والپول این بود که وحشت‌های بیرونی را با آشفتگی درونی پیوند داد. اشباح موجود در رمان، آن دسته ترس‌های انسانی را تقویت می‌کنند که امروزه به شکلی آزاردهنده هنوز برای ما آشنا هستند؛ ترس از شکست، فشار میراث، ترس از تغییر و وسوسه‌ی بازی با اصول اخلاقی برای کسب منافع شخصی. والپول تشخیص داد که ترسناک‌ترین هیولاها، آن‌هایی هستند که با انتخاب‌های انسانی خلق می‌شوند.

شخصیت‌های زن او، به ویژه ایزابلا، نوع دیگری از ترس را مجسم می‌کنند. او نه توسط ارواح، بلکه توسط ساختارهای ظالمانه نظام پدرسالاری تعقیب می‌شود. فرار او از طریق تونل‌های زیرزمینی قلعه، تجسم فیزیکی یک خفگی عاطفی است که او بارش را بر دوش می‌کشد. والپول نشان می‌دهد که وقتی اراده یک فرد بر استقلال دیگری سایه می‌اندازد، چگونه آرزو می‌تواند به راحتی تبدیل به تهدید شود. وحشت ایزابلا خیالی نیست. این پاسخی است به دنیایی که در آن هیچ اختیاری بر سرنوشت خود ندارد.

الگویی برای هر رمان گوتیک پس از آن

مبالغه کردن در مورد تأثیرگذاری رمان «قلعه‌ی اُترانتو» بر جریان ادبی پس از آن بیهوده است. والپول بنیاد گونه‌ای ادبی را بنا کرد که «فرانکنشتاین»، «بلندی‌های بادگیر»، «دراکولا»، «جین ایر» و آثار بی‌شمار دیگری را به دنبال آورد. او با درهم‌آمیختن امر ماورایی و روان‌شناختی، مدلی را ایجاد کرد که نویسندگان بعدی آن را عمیق‌تر و دگرگون کردند. با وجود این، بازگشت به والپول به ما یادآوری می‌کند که گوتیک با مجموعه‌ای از ارواح و طوفان‌های شبانه شروع نشد. این تلاشی بود برای بیان اضطراب‌هایی که رفتار انسان را شکل می‌دهند.

عناصر فراطبیعی رمان اغلب توجه را جلب می‌کنند، اما آن‌ها هدف خاصی را دنبال می‌کنند. آن‌ها فشار عاطفی را افزایش می‌دهند. آن‌ها شخصیت‌ها را وادار به اقداماتی می‌کنند که خود واقعی‌شان را آشکار می‌سازد. آن‌ها نماد پیامدهای ارتکاب پنهانی گناه و تمایلات افسارگسیخته هستند. والپول فهمید که داستان می‌تواند از اغراق استفاده کند تا حقایقی را بیان کند که جامعه‌ی مؤدب نمی‌توانست به راحتی درباره آن‌ها سخن بگوید.

چرا این داستان همچنان تأثیرگذار است

آنچه «قلعه‌ی اُترانتو» را امروزه مرتبط می‌سازد، کاوش آن در مورد چگونگی تحریف قضاوت تحت تاثیر ترس است و این که آرزومندی وقتی ریشه در احساس حق به جانب بودن داشته باشد چه پیامدهای زیانباری می‌تواند داشته باشد. ارواح مسبب و مباشر سقوط مانفرد نیستند. بلکه این سقوط ناشی از ناتوانی او در مواجهه با عیوب خودش است. او سعی می‌کند سرنوشت را بازنویسی کند، پیشگویی را تغییر دهد و اراده خود را بر دیگران تحمیل کند. هر لحظه‌ی دلهره‌آور در رمان از این انگیزه‌ها نشأت می‌گیرد. والپول پیشنهاد می‌کند که تراژدی زمانی اجتناب‌ناپذیر می‌شود که فرد از پذیرش محدودیت‌های خود سر باز زند.

خوانندگان ممکن است در قلعه‌های قرون وسطایی زندگی نکنند، اما حقایق عاطفی را تشخیص می‌دهند. مردم هنوز از سر احساس ناامنی به قدرت‌طلبی روی می‌آورند. آن‌ها هنوز در مواجهه با ترس، قوانین را به دلخواه خود تفسیر می‌کنند. آن‌ها هنوز هیولاهایی از انکار، اجتناب و خودبینی خلق می‌کنند. رمان والپول از ما می‌خواهد که در نظر بگیریم اگر به ترس‌های خصوصی‌مان اجازه دهیم اعمال عمومی ما را شکل دهند، به چه هیولایی تبدیل خواهیم شد.

بازگشت به «قلعه‌ی اُترانتو» به معنای بازگشت به آغاز ژانری است که قرن‌ها قصه‌گویی را شکل داده است. با این حال، بزرگترین هدیه‌ی آن اهمیت تاریخی‌اش نیست. بلکه یادآوری این نکته است که ادبیات می‌تواند از تاریکی استفاده کند تا بسیاری از ترس‌های انسانی را که بی‌صدا با خود حمل می‌کنیم، روشن سازد. والپول یک هشدار می‌دهد، اما روش درک آن را نیز ارائه می‌دهد. شخصیت‌های او ناقص، ناامید و غرق در احساساتی هستند که نمی‌توانند نام ببرند. خوانندگان در کشمکش آن‌ها، کشمکش خود را تشخیص می‌دهند.

در پایان باید گفت، هیولاهای این رمان نه ارواح هستند و نه نفرین‌ها. آن‌ها ترس‌هایی هستند که از مواجهه با آن‌ها خودداری می‌کنیم، آرزوهایی که سعی می‌کنیم به واقعیت تبدیل کنیم و پیامدهایی که به دنبال آن می‌آیند. این اثر کلاسیک از والپول راهنمایی برای مواجهه با تاریکی‌های درون انسان باقی می‌ماند و ما را ترغیب می‌کند که قبل از اینکه ما را به چیزی تبدیل کنند که دیگر نمی‌شناسیم، با آن‌ها روبرو شویم.

منبع: timesnownews.com


🔥 ممکن است این مطلب نیز برای شما جالب باشد: 👈معرفی بهترین رمان‌های جنایی تاریخ


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا