سوفی میلوارد برای اولین بار در سال ۲۰۲۰ پا به اتاق خبر بیبیسی در «هرفورد» گذاشت، اما نه به عنوان خبرنگار بلکه در قامت یک نظافتچی. او در آن زمان دانشجوی دانشگاه لیدز بود اما در رشته فلسفه، سیاست و اقتصاد با مشکل مواجه شده بود و در دوران همهگیری کرونا برای یافتن مسیر درست خود تقلا میکرد. او یک سال مرخصی گرفت تا نگاهی تازه به زندگی و مسیر شغلیاش بیندازد.
او در گفتوگو با ژاکوب گرانگر، خبرنگار JournalismUK به یاد میآورد: «وضعیت سلامت روانم فاجعهبار بود.» در مدتی که از تحصیل فاصله گرفته بود، بدهیهایش روز به روز بیشتر میشد و پیدرپی با پاسخهای منفی در جستوجوی کار مواجه میشد. تا اینکه یک اتفاق خوشیمن رخ داد: فرصت شغلی نظافت کردن در اتاق خبر بیبیسی. او به دلیل شغل والدینش از کودکی در خاورمیانه زندگی کرده بود. اگرچه هرگز آرزوی خبرنگار شدن نداشت اما همیشه برای کار بیبیسی در آن منطقه ارزش قائل بود.

او ادامه میدهد: «بدیهی است که در آنجا [کشورهای منطقه] آزادی بیان یا آزادی اطلاعات وجود ندارد. بنابراین بیبیسی برای کسانی که در آن نوع کشورها زندگی میکنند، یک دارایی بزرگ محسوب میشود. من فقط یکی از طرفداران پر و پا قرصش بودم. او برای ادامه تحصیل به بریتانیا بازگشت. او خودش را فردی «کمالگرا» توصیف میکند که در نهایت دچار فرسودگی شغلی شد. در دوران همهگیری، اتاق خبر بیبیسی بیشتر شبیه شهر ارواح بود و او خودش را در حال گپ زدن با مجریان و تهیهکنندگان یافت؛ او سوالاتی درباره استودیو و فناوری پشت پخش برنامهها میپرسید. «بهندرت کسی در ساختمان حضور داشت و فکر میکنم همه فقط به آن ارتباط انسانی نیاز داشتند.»
چهرههای حرفهای بیبیسی مانند مالکوم بویدن، تامی گودینگ و استوارت کینگ اسکات مایل بودند فوتوفنهای کار را به یک نظافتچی جوان و کنجکاو نشان دهند؛ به او اجازه میدادند در برنامهها بنشیند و علاقه او به خبرنگاری را پرورش میدادند. در زمانهای استراحت، او در کمد وسایل نظافت، کتابهای خبرنگاری میخواند و مصمم بود تا جایی که میتواند بیاموزد.
میلوارد در نهایت برای پایان دادن به مدرک تحصیلیاش بازگشت اما با مخاطبینش در بیبیسی در ارتباط ماند و حتی مادرش شغل نظافت او را بر عهده گرفت. سپس در اوت ۲۰۲۲، فرصتی پیش آمد: بیبیسی به کسی نیاز داشت تا یک شیفت لحظه آخری را پر کند. این کار به او پیشنهاد شد: یک هفته «سایهزنی» (همراهی با تیم برای یادگیری) و سپس فرصت کار در یک برنامه سرگرمی با حضور سلبریتیها، شامل رزرو مهمان، تحقیق، نوشتن متن و آمادهسازی مهمانان.

او میگوید: «عجیب بود، من قبلاً آنجا بودم و عملاً دستشوییها را تمیز میکردم.» «خیلیها به خاطر این مسیر به من احترام میگذاشتند. سعی کردهام همان ذهنیت را حفظ کنم و به همه چیز بله بگویم؛ حتی اگر در آن زمان نمیدانستم چگونه انجامش دهم، وارد عمل میشدم؛ بعداً راهش را پیدا میکردم. فکر میکنم این موضوع باعث شد احترام زیادی کسب کنم، چون به این ترتیب، همه با هم در مسیر پیش میرفتیم.»
این کار به شیفتهای آزاد بیشتر، نقشهای پارهوقت در شبکههای اجتماعی و در نهایت یک موقعیت خبرنگاری تماموقت منجر شد. اولین درخواست او برای دو پادکست خبری بسیار معروف بیبیسی یعنی Newscast و Americast ناموفق بود، اما او تسلیم نشد. در عوض، او تیم را همراهی کرد، تجربه بیشتری به دست آورد و دوباره درخواست داد و بار دوم موفق شد.
آخرین فعالیت او در پادکست جدید «ماریانا اسپرینگ» به نام «Top Comment» بود که به بررسی «چرایی نمایش محتوا در شبکههای اجتماعی» میپرداخت. اما هفته گذشته، او در جریان تعدیل نیروهای گسترده بیبیسی اخراج شد. با این حال، او هنوز یک قرارداد پارهوقت با «بیبیسی هرفورد و ووستر» دارد.

او خوشبین است که اگر همان ذهنیتی که او را تا اینجا رسانده حفظ کند، فرصتهای کاری بیشتر در راه است. او میگوید: «وجه تشابه [بین نظافت و خبرنگاری] قطعاً سختکوشی و توجه به جزئیات است.» سفر او راه منحصربهفردی را به این صنعت باز کرد اما یک نکته منفی دارد: «سندرم فریبخورده. حس اینکه یک روز لو میرود که «خبرنگار واقعی» نیست، علیرغم آنچه در رزومهاش آمده است.
امسال، میلوارد یک حساب تیکتاک راهاندازی کرد تا داستانش را به صورت آنلاین به اشتراک بگذارد و نکاتی را که آموخته منتقل کند، به این امید که پیشرفتش الهامبخش دیگران باشد. او پیشرفتش را مدیون حمایت و سخاوت همکارانی است که برای راهنمایی او وقت گذاشتند و همچنین عزم راسخ خود برای اینکه هرگز از پیشرفت دست نکشد.
توصیه او به دیگران ساده اما قدرتمند است: منتظر اجازه نمانید. همین حالا شروع به روایت داستانها کنید و از هر ابزاری که در دسترس دارید استفاده کنید. فروتنی، کنجکاوی و روابطی که در طول مسیر میسازید، به اندازه مدارک رسمی اهمیت دارند.
«از وقتی آن شغل نظافت را گرفتم، هرگز از پرسیدن سوال دست برنداشتم و این یعنی دائما با مردم صحبت کردن، درخواست مشاوره از آنها، خواندن کتاب و تماشای مستند.» «همیشه در ذهنم به فکر راههایی برای پیشرفت هستم، شاید حتی بیش از حد، چون گاهی اوقات متوجه نمیشوم که چقدر راه آمدهام.»
منبع: فردا رسانه



