بادبان – فرید دهدزی – کودتای ۲۸ امرداد ۱۳۳۲، تنها سرنگونی یک دولت ملی نبود بلکه تمامی آمال، اراده و نهالی که توسط نیاکان ما در انقلابِ مشروطه متبلور شده بود، در این کودتا، توسط آمریکا و بریتانیا و ایادی داخلی، سرکوب شد. برخلاف تصوری که پس از کودتا، جامعه را دچار رخوت، یأس و خلاء میداند، از قضا بخشی از جامعه در مقابل این کودتا، خفقان، اختناق و نخبهکشی، ایستادگی کرده بودند. «داوود پیرنیا» نماد آن بخشِ مقاوم در مقابل استبداد بود. علیرغم اینکه روی دیگر سکّهِ استبدادِ برآمده از کودتا، گسترش ابتذال و فساد بود و این دو رکن را جامعه ایران، چند سال بعد به طور کامل تجربه کرده بودند کسانیکه در مقابل آن فسادگستری و ابتذالپروری ایستادگی کردند. داوود پیرنیا یکی از آن معدود افراد بود؛ از معدود رجال ملی باقیمانده از عصر مشروطه بود. مشروطهای که قرار بود رهاورد قانوناساسی، ترقی، تجدد (توسعه)، عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و دموکراسی باشد. اکنون با ارتجاع، ابتذال، لمپنیسم، استبداد، نابرابری و خفقان جایگزین شده بود. باری داوود پیرنیا از رجال ملی بود. رجال ملی کسانی هستند که فکر و فرهنگ جامعه را رقم میزنند و از ارکان فکری و فرهنگی جامعه هستند. حیات و قوام جامعه با وجود آنان رونق میگیرد. نوری در تاریکیها هستند. جامعهای که رجال ملی ندارد، هیچچیز ندارد. باید برای آن جامعه گریست که رجال ملی ندارد، یا رجال ملی آن تحت فشار گزمگان قرار دارند.

پرده نخست: پیرنیا و احیای میراث مشروطه در بطن خفقان پهلوی
داوود پیرنیا در زمانیکه عقابِ جور و سیاهی تمامی شهر را گرفته بود، گوشهنشینی و تیرهآهی اختیار نکرد. روشنگری و گرمابخشی را بر فرهنگ و هنر سرزمین به ارمغان آورد. باری داوود پیرنیا نه تنها فرزند انقلاب مشروطه ایران، بلکه هرآنچه که ملت ایران در آن نیمقرن برای آن مبارزه، کوشش و حتی جان داد، پیرنیا احیاگر آن بود. هرچقدر حکومت برخاسته از کودتا در صدد گسست ملت با میراث خود، به ویژه انقلاب مشروطه بود، پیرنیا مروج آن بود. در مشروطه رجال و فرهنگمداران ما، هم میخواستند فرهنگ و هنر این سرزمین را در قالب جدید، عرضه کنند و از علم جدید برای بقاء و بیان فرهنگ و هنر ایرانزمین بهره بگیرند و هم میخواستند علوم و فنون مدرن بشریت را در راه اعتلای فرهنگ و هنر ایرانزمین استفاده کنند.
برادران فراهانی میرزاعبدالله و آقا حسینقلی، نغمات پراکنده موسیقی را قالب جدید، دستگاهمند و نظاممند کردند. درویشخان نه تنها از نغمات جهانی بلکه از برخی از فرمهای موسیقی جهانی برای ترویج موسیقی ایرانی نیز بهره گرفت. در اوج تجدد مشروطه هیچ اکراهی از اخذ فرمهایی مانند والس، اورتور و … از موسیقی جهانی نداشت. اینها همه از نتایج مشروطه در موسیقی ایرانی بود. عارف قزوینی به عنوان تصنیفساز و خواننده، یکی از پیشگامان مشروطه شده بود. آواز و آثار او خود بیانگر اراده ملت ایران در مشروطه بود. اما بیتردید علینقی وزیری بود که موسیقی ایران را وارد عالم مدرن کرد و نقش مهمتری بازی کرد. نهادهای جدید برای موسیقی تأسیس کرد که بنیاد مدرسه عالی موسیقی مهمترین آن بود. او کوشش کرد که موسیقی ایران را با استانداردهای موسیقی جهانی سازگار کند. آموزش موسیقی را با آواز و سازهای مختلف به شیوه استاندارد جهانی تطبیق داد. هارمونی و پلیفونی را در موسیقی ایرانی آورد. اساساً آهنگسازی به معنای علمی آن را برای موسیقی ایرانی نهادینه کرد. چنانکه فرم را در موسیقی ایران بنیاد نهاد. طولی نکشید که در همان سالهای ابتدایی نظام پهلوی، بنا و نهادهایی که بنیاد نهاد مورد غضب دستگاه قرار گرفت و فرهنگ بیگانه با فرهنگ ایران را برای ذائقه جامعه تجویز کردند.
داوود پیرنیا در میانه دهه ۱۳۳۰، سه سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، مانع از گسست جامعه با آن میراث عظیم شد. در همان دوران مشروطه، تصنیفسازی پیدا شده بود که برای نخستین مرتبه روی تصانیف عاشقانه و جدی خود، ملودیهای درامی را میساخت که همچنان با گذشت بیش از ۱۲۰ سال از آنها، این نخستین تجربه تصنیفسازی (شیدا) از نمونه متعالی آن است. سخن از علیاکبر شیدا آن نابغه بیهمتا در تصنیفسازی است. پیرنیا در برنامه گلهای رنگارنگ بیشترِ تصانیف شیدا را که فراموش شده بود، با هارمونیهای زیبای خالقی، به ویژه جواد معروفی احیاء کرد. در گلهای رنگارنگ، آثار بیشماری از شیدا وجود دارد که تا قیامت مردم میتوانند از آن شراب گوارا، بهرهمند باشند. به عنوان نمونه در گلهای رنگارنگ شماره ۳۳۳ اثری از شیدا توسط روحالله خالقی تنظیم و هارمونیزه میشود که واقعاً جزء بهترین آثار تاریخ موسیقی است. معلوم نیست که شعر زیبای «شیوه نوشینلبان» فروغی بسطامی، در این اثر، براساس ایده واقعی شیدا اجرا شده یا این شعر براساس ایده پیرنیا، روی ملودی شیدا گذاشته شده است! زیرا که پیرنیا و خالقی بر این باورِ درست بودند که برخی از اشعار اینگونه تصانیف قدیمی و حتی شیدا، قالبی سُست دارد و نیازمند شعرگذاری مجدد است. مانند ترانه: «ای بهار دل، بهار آمد» که روی ملودی زیبای شیدا با کلامگذاری مجدد کیومرث وثوقی توسط معروفی تنظیم و با صدای جاودان پوران عرضه شده است. یا گلهای رنگارنگ شماره ۲۸۲ که شادروان رهی معیری، غزل معروف «در پیش بیدردان چرا فریاد بیحاصل کنم»، روی ملودی شیدا گفته است.

گرچه خود شیدا برخی ملودیهای خود را یا روی غزل سعدی گفته یا براساس غزل سعدی تضمین کرده است. مانند تصنیف زیبای: «من ندانستم از اول که تو بیمهری و وفایی». این شماره گلهای رنگارنگ ۳۷۰ هم از ایدههای خوب پیرنیا بود. زیرا نخست این برنامه در ماهور بهمناسب نوروز ساخته شده و دوم پس از این تصنیف شیدا روی یکی از رِنگهای زیبای کلنل وزیری در ماهور با ایده خوبِ پیرنیا، ترانه زیبایی از رهی معیری (گل آمد و صفای بهار آمد) اجرا شده است. حتی پیرنیا روی یک ملودی حماسی و میهندوستانه عارف قزوینی، به معینی کرمانشاهی پیشنهاد ساخت تصنیفی میدهد. مضمون تصنیف میهندوستی و استقلال ملی ایرانزمین است. اما به طور ویژه به داستان کوشش ایرانستیزانه پیشهوری به پشتیبانی استالین برای جداسری آذربایجان اشاره میکند: «تا نام ایران در جهان باد/ پاینده آذربایجان باد». ملودی از عارف قزوینی که کمتر مورد توجه واقع شده و سراسر احساس سرخوردگی و غم ویرانی ایران است. عارف قزوینی در نغمه خود بر باد رفتن مشروطه و ایران را متصور میشود. (گلهای رنگارنگ شماره ۳۲۹). داوود پیرنیا نشان داد راه پایداری ایرانزمین، ترویج فرهنگ غنی ایرانزمین، از بیان شعر کهن گرفته تا احیای تمام نغمات و تصانیف ایرانی است. زبان و ادب پارسی است که موجب قوام هویت ملی و فرهنگ ایرانی است. او همواره در تهیه برنامههای خود درس ایراندوستی به ما میدهد. ضمن اینکه راه ایراندوستی، ترویج و تقویت بنیانهای فرهنگ و هنر سرزمین هست. پیرنیا بهخوبی بنیانهای فرهنگ و هنر ملی را میشناخت و همواره به حفظ و احیای آن همت میگماشت.
بیشتر نغمات، ترانهها، تصانیف و آهنگهای فراموش شده دوران مشروطه و پس از مشروطه، به ویژه آهنگهایی را که علینقی وزیری ساخت، یا مورد توجه نبود، یا با توجه به ضدیتی که حاکمیت با آن داشت، پیرنیا آنها را احیا کرد. پیرنیا مانع از گسست فرهنگی و هنری در تاریخ ما شد. استبداد موجب گسست فرهنگی و مانع از انتقال میراث فرهنگی و هنری میشود اما پیرنیا در دوره استبداد برآمده از کودتای ۲۸ امرداد، مانع از این گسست شد. گفتیم او فرزند خلفِ مشروطه بود. پهلوی دشمن مشروطه و موجب به تاراج رفتن مشروطه شد. پیرنیا در هر زمانی که لازم بود نام و یاد مشروطه فقید را در آن زمان متبلور میکرد! چندین ویژهبرنامه در گلهای رنگارنگ و یک شاخه گل به یاد مشروطه تهیه کرد. به عنوان نمونه پیرنیا در برنامه یک شاخه گل شماره ۲۴۳ که همان ابتدا گوینده میگوید: «نخستین چهره عارف قزوینی نوشته داود پیرنیا». نصرتالله محتشم با آن صدای گرم و گیرای خود میگوید: «سالی چند است که در سالگرد انقلاب مشروطیت ایران از عارف یاد میکنیم و آهنگ مشهور جانسوزش را به سمع میرسانیم.» آنگاه زیرِ صدای محتشم نوای محزون «از خون جوانان» میآید.
پیرنیا با این ایده، لحظات احساسی را برای هر مخاطب ایراندوست و اهل دردی ایجاد میکند. محتشم میگوید: «گوش فرا داریم و لحظهای با این آهنگ به یاد فرزندانی باشیم، که برای مشروطهِ ایران، به خاطر ایران و تمامیت ایران به خاک افتادند و جان دادند». گوینده در ادامه میگوید: «این آهنگ بود که در بسیاری از جوانان و سالخوردگانی که شور و مهر میهن در دل و عشقِ آزادی در سر داشتهاند؛ گاه بیش از سخنان آتشینِ ناطقین، نافذ و مؤثر افتاد. با این آهنگ و ترانه آمیخته با آن بود که عارفِ گمنام، پیوسته مردم را تهییج نمود و از این راه برای نخستینبار با چهره میهنپرست، درخشیدن گرفت و این شعر بر سر زبانها افتاد: از خون جوانان وطن لاله دمیده / گل نیز چو من در غمشان جامه دریده». پس از اجرای از خون جوانان با صدای الهه، گویندهِ متنِ زیبایِ پیرنیا میگوید: «گفتیم عارف با چهره میهنپرست، درخشیدن گرفت. این چهره است که عزیز میداریم، هر سال در چهاردهم اَمُرداد از او به خیر یاد میکنیم و معتقدیم که اگر عارف همین آهنگ و ترانه را ساخته بود، بازهم شایستگی آن داشت و دارد که در چنین روزی پرافتخار، با تکرار این شعر به یادش بیاوریم و بر روان پاکش درود بفرستیم». آنگاه تقی روحانی با لحن حماسی خود این بیت عارف را دکلمه میکند: «جانبازی عُشاق، نه چون بازی نرد است/ مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است». گوینده پس از اتمام تصنیف از خون جوانان، میگوید: «یا این آهنگ محزون که حاکی کمالِ تألم عارف است و او آن را پس از انقلاب [مشروطه]، به هنگامی ساخته که از نابسمانی اوضاع کشور مشوش بود. شاید آوای وطن بود که از راه [آهِ] دل این فرزند برخاسته بود، تا به گوش دیگر فرزندان [وطن] برسد. عارف در اینباره میگفت: «میخواستم آنهایی که به ظاهر مشروطهطلبی عنوانی پیدا کردند، آن را بشنوند و آنچه را که میبینم، ببینند.» آنگاه آهنگ بیکلام «گریه کن که گر خون سیل خونگری ثمر ندارد»، تنظیم روحالله خالقی اجرا میشود. نوشته زیبا و حماسی پیرنیا در این برنامه مفصل است. اما همین اندازه، نشاندهنده غایت والایِ پیرنیا در راه میهندوستی، استقلالطلبی و آزادیخواهی و مشروطهطلبی واقعی است. به ویژه آنجا که از قول عارف میگوید: «کسانی هستند که در ظاهر مشروطهخواه هستند و از این راه میخواهند نام و نمدی برای خود ایجاد کنند!»
⚪یک شاخه گل برنامه مخصوص: ۲۴۳ (به یاد مشروطیت و عارف قزوینی)⚪خواننده: الهه/شهیدی
⚪تصنیف: از خون جوانان وطن لاله دمیده/در دلبری از بس که غوغا کردی/کی گفتمت یاری چون من پیدا کن (عارف)
⚪آهنگ: عارف قزوینی⚪ دستگاه/مایه: دشتی-افشاری ⚪نوازندگان: ارکستر گلها ⚪اشعار متن: عارف
⚪گوینده: محتشم-تقی روحانی-عاطفی-ثابت ایمانی⚪نوشته و اهتمام: داود پیرنیا
پرده دوم: عارف، بهار و بازتاب مبارزه با استبداد در گلهای رنگارنگ
واقعأ پیرنیا با اهتمام خود برای بازسازی، اجرا و پخش متوالی تصانیف عارف قزوینی با صدای الهه (از خون جوانان)، بنان (گریه کن و چه شورها) و شهیدی (گریه را به مستی، افتخار همه آفاق و …) هم مبارزات مشروطهخواهان و به ویژه عارف قزوینی را برای ما احیا کرد، هم احساسات ایراندوستی یک ملتی را برانگیخت. ضمن اینکه بسیاری از ترانههای عارف در نقد استبداد صغیر و البته استبداد کبیر (رضاشاهی) بود. عارف قزوینی و مشروطه برای پیرنیا ضمن اینکه یادآور آن انقلاب آزادیخواهانه در ستیز با استبداد بود، نماد انحراف از انقلاب مشروطه در دوره پهلوی بود. تصنیف «گریه کن» پس از کودتای سوم اسپند ۱۲۹۹ توسط رضاخان، در ستایش از کلنل پسیان که توسط کودتاچیان کشته شد، تصنیف شد. در واقع تصنیف گریه کن عارف یادآور مشروطه و کودتای رضاخانی بر علیه مشروطه بود.
پیرنیا تنها از عارف به عنوان نماد مشروطه یاد نکرد، بلکه از رادمردی نظیر «ملکالشعرای بهار» که از مشروطهخواهان نامی و از دشمنان استبداد دوره بیستساله پهلوی نخست بود، نیز یاد کرد. به تناوب از اشعار ملکالشعرای بهار نیز بهره گرفت. مانند گلهای شماره ۲۶۲ (ز من نگارم). اما در دو برنامه گلهای رنگانگ مجبور شد بهخاطر محتوای شعر ملکالشعرای بهار که نقد مستقیم استبداد، اختناق و خفقان بود، تغییر دهد. در یک برنامه بجای تصنیف «بهار دلکش» با موسیقی زیبای درویشخان، از رهی معیری خواست که روی شعر بهار کلام دیگری تصنیف کند. که رهی این غزل زیبا را تصنیف کرد: «ز داغ حسرت در آتشم چو لاله امشب / دمی نیاسایم از غمت ز ناله امشب». این تصنیف با تنظیم جواد معروفی با صدای عبدالوهاب شهیدی در گلهای رنگارنگ شماره ۳۵۴ اجرا شد. گلهایی که پیرنیا تهیه کرد مجموعهای متنوع و متکثر به واقع رنگاررنگ از قطعات و نغمات، تصانیف و آهنگهای تاریخ موسیقی ایران بود. تمامی قطعاتی که ملت ما به یاد دارند، همه محصول خدمات و زحمات داوود پیرنیا بود. اما جای مرغ سحر ملکالشعرای بهار با موسیقی زیبای «مرتضی نیداوود» خالی بود. عدم اجرای اثر هم در گلهای رنگارنگ و اصلاً تاریخ موسیقی از ابتدای رضاشاه تا اواخر دوره پهلوی هم مشخص است. زیرا ملکالشعرای بهار آشکارا استبداد رضاشاه را مورد حمله قرار داده بود. این تصنیف نقد مجسم استبداد پهلوی بود. طبیعی است که از ابتدای دوره رضاشاه تا فرزند خلف وی محمدرضا پهلوی این اثر ممنوع شود.
پیرنیا با یک شگرد زیبا، شعر این تصنیف را به رهی معیری میسپرد، تا روی آن تصنیف دیگری بگوید. خالقی تصنیف را با دو صدای متفاوت یعنی شهیدی و پوران، تنظیم میکند: «گوشه چشمی به ما کن، درد اسیران دوا کن/ شمع سحرگه چون فشاند قطره اشکی یاد ما کن/ ای لب نوشین تو صد چشمه بقا/ ساز طرب ساز و شبی از درم درآ/ یا مده ای راحت جان وعدهای مرا یا وفا کن/ داغ حسرت جانگداز است/ چاره ما سوز و ساز است/ ناله آتشین سر کن ای دل/ وز جدایی چو نی شکوهها کن/ جانم آمد بر لب ای گل/ از نگاهی امشب ای گل/ چاره عاشق بینوا کن/ دین و دل و جان و جهانم تویی، تویی/ آنکه بود فتنه رویت منم، منم/ آن که بود شادی جانم تویی، تویی/ رحمتی بر خستهجانی مبتلا کن/ چون بروید در بهاران لالهای یاد ما کن». این اهتمام ارزنده در گلهای رنگانگ شماره ۳۳۸ مندرج است. البته با باز شدن فضای باز سیاسی در اواخر پهلوی بانگ استبدادستیز ملکالشعرای بهار یعنی «مرغ سحر»، پس از دوره پیرنیا در مجموعه گلهای رنگارنگ و اصلاً پنج سال پس از درگذشت پیرنیا در سال ۱۳۵۵ در برنامه «گلهای تازه» به مدیریت سایه و تنظیم بینظیر فرامرز پایور اجرا شد. در واقع کوششهای پیرنیا که ثمره مجاهدت کسانی نظیر عارف و ملکالشعرای بهار بود، در فقدان پیرنیا شنیده شد! یکی از خدمات دوره مدیریت پیرنیا که مخصوص او بود. پیش و پس از پیرنیا سابقه نداشت. اهتمام او در اجرا و بازسازی آثار «علینقی وزیری» بود. همانطور که گفتیم دوره میانی رضاشاه، وزیری مورد غضب قرار گرفت و روش و منش او تداوم پیدا نکرد. در اواخر دهه چهل، مدیران فرهنگی و هنری با او و آثار او میانه نداشتند.
پس از انقلاب ایران، او بیشتر مورد بیمهری قرار گرفت. تا جاییکه اهتمام وزیری را انحراف از موسیقی ایرانی دانستند! پیرنیا علاقه و اهتمام ویژهای در دوران مدیریت خود به آثار وزیری نشان داد. کوشش کرد بیشینه آثار وزیری را توسط شاگردانش خالقی و معروفی بازسازی کند. اهتمام پیرنیا اکنون برای ما واجدِ ارزش است که برخی از این آثار یا کمتر شنیده و یا اصلا نشنیده نشده است. اکنون میتوانیم با استناد با آن، به گذشته خود افتخار کنیم. یکی از شاهکارهای وزیری که در همان زمان و حتی در دوره کنونی اصلاً شنیده نشد، ولی دارای نکات قابل توجهی است. اثری در همایون به نام «دلِزار» است. پیشتر روحانگیز با زیرصدای خود وزیری توسط ارکستر مدرسه عالی موسیقی در سال ۱۳۰۴ با شعر محیط طباطبائی آن را روی صفحه اجرا کرده بود. قطعه زیبای «دلزار» به اهتمام پیرنیا در تاریخ پنجم شهریور ۱۳۴۳ در گلهای رنگارنگ شماره ۳۶۲ توسط روحالله خالقی تنظیم و رهبری شد. شوربختانه تمامی این برنامه موجود نیست. تنها ده دقیقه از اجرای فوق موجود است. اثری غمگنانه و محزون است. به رغم اینکه تنها بخش بیکلام آن در دسترس است، اما دربردارنده غمی جانکاه است. قطعه گویا از فراق و جفایی جانسوز حکایت میکند.
اثر دیگر از وزیری که کمتر مورد التفاتِ اهل هنر واقع شده، اثر «بشنو از نی» که وزیری روی مثنوی مولانا ساخته است. یکی از قطعات بینظیر تاریخ موسیقی در آواز بیاتِ اصفهان است. وزیری این اثر را براساس زندگی و اندیشه خود تصنیف کرده است. ابتدای آن یادآور مبارزات وزیری در دوره مشروطه و خدمات او در نظامِ قشون است. در ادامه او برای آموزش عشق خود موسیقی عزم سفر میکند. در خاتمه از عشقی خانمانسوز حکایت میکند. برخی مواقع لحن حماسی و برخی مواقع لحن محزون پیدا میکند. برخی مواقع لحن حماسی و محزون را در هم میآمیزد. بخش زیبای قطعه، بخش بیکلام اثر است که دارای پویایی و جذابیت کمنظیر است. روحالله خالقی که عشق ابدی به وزیری داشت، این اثر را دوبار تنظیم و رهبری میکند؛ یکبار با صدای عبدالعلی وزیری در گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۸ و یکبار با صدای مرضیه در گلهای رنگارنگ شماره ۲۳۹. وجود این همه زیبایی مرهون خدمات داوود پیرنیا است. پیرنیا در یک برنامه گلهای رنگانگ کوشش کرد، تا ارج وزیری را تا زمانی که زنده است، بجای آورد. او در گلهای رنگارنگ شماره ۲۵۷ برنامه ویژه نکوداشت وزیری را تنظیم کرد. گویا حسین گلگلاب روی ملودی علینقی وزیری، شعری در ستایش از وزیری و به ویژه ساز وزیری (تار) تصنیف کرد. با این مطلع: «دل بردهای از دستم ز آهنگ تارت مستم / چون عاشق ساز هستم، من دل به تارت بستم». این تصنیف با صدای مرضیه اجرا شد. گواینکه پیرنیا در طول برنامه متنی زیبا در ستایش از وزیری و اندیشههای وزیری با صدای روشنک عرضه میکند. در طول برنامه چند تصنیف وزیری نیز پخش میشود. آثار بیشمار و بینظیری از وزیری در دوران مدیریت پیرنیا در گلهای رنگارنگ تهیه و اجرا شد که ذکر آنها، نیازمند زمان و مجال دیگری است.
⚪گلهای رنگارنگ شماره : ۲۵۷ یادواره کلنل علینقی وزیری ⚪خواننده تصنیف اول : مرضیه ⚪خواننده اواز : عبدالعلی وزیری
⚪خواننده تصنیف دوم : بنان ⚪تصنیف اول : دل برده ای از دستم (گل گلاب) ⚪تصنیف دوم : من بیمایه که باشم (سعدی)
⚪آواز : من به هر جمعیتی نالان شدم (مولانا) ⚪ آهنگ : علینقی وزیری ⚪تنظیم : روح اله خالقی
⚪دستگاه/مایه : چهارگاه-سه گاه-اصفهان-ماهور ⚪نوازندگان : ارکستر گلها⚪اشعار متن : (گفتار در مورد وزیری) ⚪گوینده : روشنک
پرده سوم: تثبیت فرم ترانهسرایی و معرفی گنجینه موسیقیدانان ایران
اهتمام دیگر وزیری تأکید زیاد او روی فرم ترانهسُرایی بود. از دوره شیدا و سپس عارف، تصنیفسازی در ایران شکل گرفت. پژمان بختیاری، ملکشعرای بهار و به ویژه امیرجاهد آن راه را ادامه دادند. اما از سال ۱۳۱۵ «رهی معیری» به ترانهسرایی فرم داد. در واقع رهی براساس درک خود از ملودی، فضای ملودی و احوال ملودیساز، ترانه میگفت. این فرم در دهه ۱۳۳۰ توسط معینی کرمانشاهی، نواب صفا، بیژن ترقی و تورج نگهبان به اوج خود رسید. گلهای رنگارنگ به مدیریت پیرنیا نهادی بود که به این فرم رسمیت داد. ترانه و تصنیف که خود نقش رسانه را بازی میکرد، اکنون گلها به سرپرستی پیرنیا رسانهای برای بازتاب عمومی آن شده بود. آثار شاخص و بیهمتای «مرتضی محجوبی» با ترانههای زیبای رهی معیری در آن برنامه بود که جاودان شد. معلوم نیست اگر آن برنامههای فاخر به مدیریت پیرنیا نبود، چگونه به سمع و نظر مردم میرسید! از همان برنامهها بود که ترانههای تجویدی با شعر معینی کرمانشاهی، همایون خرم با ترانهسرایان مختلف، آهنگهای روحالله خالقی با کلام ترانهسرایانی چون رهی، ترقی و ... جاودان شد.
در همان دوره، برخی از تصنیف و آهنگسازانی بودند که آثار آنان کمتر مورد توجه قرار گرفت. «مجید وفادار» خوش درخشید اما دولت مستعجل بود و یکدفعه از اذهان محو شد. پیرنیا با معرفی دو ترانه او که از نخستین ترانههایی بود که رهی و حسینقلی مستعان روی ملودی وفادار تصنیف کرده بودند، موجب شد اکنون مجید وفادار در ردیف بهترین تصنیفسازان و ملودیسازان تاریخ ایران قرار گیرد. «شبِ جُدایی» تصنیفی در دشتی بود که رهی بعد از «شُد خزانِ» جواد بدیعزاده، اواخر دهه ۱۳۱۰ روی ملودی دشتی وفادار تصنیف کرد. این تصنیف را جواد معروفی با صدای قوامی در گلهای شماره رنگارنگ ۲۳۶ تنظیم کرد. احتمالاً اجرای این آثار به سال ۱۳۴۰ بر میگردد. پیرنیا در گلهای رنگارنگ ۲۳۵ اثر شاهکار دیگری از وفادار به نام «مرگ عُشاق» را با شعر حسینقلی مستعان عرضه میکند. این اثر در بیات اصفهان، از بهترین آثار در آواز بیات اصفهان است. شاید تصنیف «شب جدایی» مجید وفادار به خاطر اقبال معاصران بیشتر مورد توجه قرار گرفته، اما از لحاظ نکات فنی و زیباییشناسی مرگ عشاق با تنظیم و رهبری جواد معروفی و صدای قوامی، شاهکار است. همچنانکه گفتیم «بشنوی از نی» وزیری، «رنگارنگ» (بهار دلنشین) روحالله خالقی در اصفهان و «مرگ عشاق» مجید وفادار، «شیوه نوشینلبان» از علیاکبر شیدا چهارگانه بیات اصفهانهای گلهای رنگارنگ هستند که در تاریخ هنر ایران میدرخشند.
باری پیرنیا موجب شد که فرم ترانهسرایی رسمیت پیدا کند. اما شوربختانه از دهه پنجاه این فرم در موسیقی ایرانی رخت بربست. یعنی آن آثار بیهمتایی که از خالقی، خالدی، وفادار و محجوبی با ترانه رهی، نواب صفا، شاهکارهایی که توسط مهندس همایون خرم با کلام تورج نگهبان رقم میخورد، رفته رفته افول کرد و دستاندارکان، آن فرم و سنت نیکو را منسوخ کردند! به قول فریدون مشیری که این فرم را به نکویی مورد در غزل خود مورد توجه قرار میدهد، از اینکه آن سنت نیکو خوش درخشید، اما منسوخ شد. میگوید: «اشک و آهم میدهند از هجر یاران آگهی/ میگدازد سینهام را داغ آن سرو سهی/ باغ ویران است و مرغان بینوا ایوان تهی/ ای بنان آخر کجایی تا نوایی سر دهی/ یاد باد آن همدلی، آن همدمی، آن همرهی/ ساز محجوبی و آواز بنان شعر رهی». یکی از نکات قابل توجه اهتمام پیرنیا توجه به موسیقی همه فلات ایرانزمین بود. در واقع فرهنگ ایران فقط در طهران رقم نمیخورد، بلکه مناطق و اقوام ایرانزمین تمامی آنها، بیانگر هویت و فرهنگ ملی هستند. همه نغمات مناطق و اقوام، بیانگر فرهنگ رنگارنگ و متنوع ایرانزمین است. نخست اینکه پیرنیا درکنار گلهای رنگارنگ، قریب به ۵۵ برنامه تحت عنوان گلهای صحرایی تهیه کرد که به موسیقی دیگر مناطق ایرانزمین اختصاص داشت. این موسیقی هم جزئی انکارنشدنی از موسیقی ملی میدانست. نگاهِ سانترالیزم (مرگزگرا) به تهیه و پخش موسیقی نداشت، تا جایی که در گلهای رنگانگ، یک شاخه گل و گلهای صحرایی، موسیقی ارامنه را جزئی از موسیقی ملی، برای ملت ایران به یادگار گذاشت.
اهتمام دیگر پیرنیا، توجه به نوازندگی و نوازندگان سازهای مختلف، به ویژه تار، سهتار، عود، ویلون، پیانو و ... بود. نوازندهای بیمانندی نظیرِ «جلیل شهناز» با برنامههای برگ سبز، یک شاخه گل، گلهای جاویدان، به ویژه گلهای رنگارنگ به عنوان رکنی از موسیقی ملی مورد توجه قرار گرفت و اکنون هم مورد توجه عام و خاص است. توجه به ساز و آواز و استفاده از اشعار شاخص ادبیات ایرانزمین، در اجرای آواز، یکی از روشهای پیرنیا برای عرضه این نوع موسیقی بود. پیرنیا به طور متوازن هم به آواز و هم به ساز توجه شایانی داست. بسیاری از نامداران و نوازندگان نامی مدیون اهتمام پیرنیا هستند. و ملت ما اگر نبود آن اهتمامها، چه بسا ساز تار، سهتار و عود و سنتور را گاهی اشتباه میگرفت. گلها به مدیریت پیرنیا هم یک کلاس آموزشی بود و هم رپرتوار موسیقی ایرانزمین محسوب میشده و میشود. شوربختانه سیاست حاکم بر جامعه نخبهکُش و رجالستیز بود. به همین خاطر رجُل و نخبهای مانند داوود پیرنیا آنچنانکه باید مورد التفات مقامات قرار نگرفت و او هم البته شخصی مجیزگو نبود. او فقط عاشق فرهنگ و ستایشگر هنر این سرزمین بود. داستان خروجش از رادیو و گلها بحثی مفصل است که در زمان دیگری به آن خواهیم پرداخت.
اما پیرنیا عاشق مرتضی نیداوود بود. بارها آثار بیکلام و با کلام او را عرضه کرد. اما در گلهای رنگانگ ۴۰۷ که دقیقا به ۵۹ سال پیش بر میگردد، از علاقه و پیوند دیرین خود به نیداوود و ترانه «آتشی در سینه دارم جاودانه»، میگوید. ابتدای برنامه، با صدای خود نغمه خداحافظی ساز میکند و رادیو را برای همیشه بدرود میگوید. در ابتدای برنامه گلهای رنگارنگ ۴۰۷ میگوید: «همیشه به یاد دورانی که افتخار خدمت به ادبیات نصیبم شد، هستم و به طبع سیمای هنرمندان ارجمندی که با من همکاری داشتهاند، در دل و دیدهام جلوهگر است. امروز از آقایان سپاسگزارم که نغمات به یادگار نواختهاند. نغماتی که همیشه با گوشِ جان میسپارم». پیرنیا با ترجمه شعر «آلفرد دوموسه» فرانسوی با گفتار آذر پژوهش با چشمانی اشکبار خداحافظی میکند: «آرزو دارم که تو نیز خاطراتی را که از روزگار محبت باقی است به یاد آوری. به یاد آری که در آن دوران، زندگی زیباتر و پرتو مهر گرمتر و رایحهی گل دلانگیزتر بود. میبینی که هنوزش به خاطر دارم. آری تو در چشم من بودی و گویی در سرشت من نهفته، دانی که هنوزت به خاطر دارم. امروز نگاه پر فروغ و لبخند سحار و فتنهانگیزت را به یاد آوردم و دیدم خاطراتی که از لطفها، مستیها و اشکها، قهر و آشتیهای تو دارم، مانند گلبرگهای بیجان دور هم گرد آمدهاند، سر بیعزت به دامان یکدیگر نهاده و در انتظار تندباد نشستهاند تا به پراکندگی و نیستی تن در دهند. بنگر چگونه در لحظات واپسین، در التهاب دیروز و گذشتههای شیرین از بیبرگی امروز و سردی و خزان محبت به هم رازها میگویند.» در ادامه چنین میآید: «افسوس، افسوس، که روزگار و حوادث، دوستداران را آهسته از یکدیگر جدا میسازد و مانند امواج دریا اثر پایشان را که موقع وصل و تماشای غروب خورشید و تجلی ماه و هنگام گردش و گِله و ناز و نوازش روی شنهای ساحلی نقش بسته، شسته و با خود میبرد. نیک بنگر، نیک بنگر، از بهار و اشعه امید، از تو و شقایق سرخ، از من و شرارههای تمنا، دیگر اثری در کرانههای زیبا باقی نمانده است.» آذر پژوهش در خاتمه متنی به نشان از خداحافظی از خود پیرنیا دکلمه میکند: «آرزو دارم ترانهای که دوست میداشتی و چهبسا برایم زمزمه مینمودی به یادآوری، آهنگی که توام با کلامی سوزان از لبانت میگذشت، دلم میشنید و به اعماق خود مینشانید و عزیزش میداشت. چه پر شور نوایی، چه خوش میسرودی و چه خوش میگفتی، آتشی در سینه دارم جاودانی.»
⚪گلهای رنگارنگ شماره ۴۰۷ ؛ آخرین برنامه به اهتمام و نگارش داود پیرنیا
⚪آتشی در سینه دارم مرتضی نی داود با صدای شهیدی
اجرای شهیدی اشک را بر دیدگان جاری میکند. چنان مویه و نالهای از صدای شهیدی به گوش میرسد که بر غم جدایی پیرنیا دوصد چندان میشود. همگان میدانند این واپسین برنامه با مدیریت پیرنیا بود و جامعه از آن دریای بیکران محروم میشود. این لحظه تلخ یکی از لحاظ دردناک تاریخ ایران است. شوربختانه آن ذهن مُبدع و مُبتکر، آن پاسدار و پاسبان فرهنگ و هنر سرزمین، آن چشمه جوشان، آن منبع فیاض و مرجع یگانه تاریخ فرهنگ و هنر، مورد غضب دستگاه قرار میگیرد و جامعه را از آن چشمه جوشان بیبهره میکنند. «پروین دولتآبادی» همزمان با جاودانگی این رادمرد و شگفتا دهسالگی خروجش از رادیو، غزل زیبایی را تصنیف میکند که پایانبخش این نوشته است: «با نای دل حکایت هجران او کنید/ با چنگجان حدیث غمش مو به مو کنید /گلهای جاودانه شعر و سرود را/ بر گور او فشانده و می در سبو کنید/ در چشمهسار چشمه جوشان جان او/ او خوندلان باشک دمادم وضو کنید/ در دامن هنر گل صحراییش شگفت/ تا عطر آشنایی از آن نغمه بو کنید/ داوود رفت طرفه مزامیر او بماند/ با نای دل حکایت هجران او کنید».
پانوشت:
۱- یادآور شعر نیما یوشیج: «یاد بعضی نفرات/ روشنم می دارد/ […]/ قوتم می بخشد/ راه میاندازد/ و اجاق کهن سردِ سرایم/ گرم میآید از گرمی عالی دم شان/ نام بعضی نفرات/ رزق روحم شده است/ وقت هر دلتنگی/ سویشان دارم دست/ جرأتم میبخشد/ روشنم میدارد»
۲- این سخنان از دکتر مصدق در مجلس چهاردهم شورای ملی ایران است. سخنانی که در ۲۴ سالگی کودتای سوم اسپند ۱۲۹۹ (در اسپند ۱۳۲۳ بر علیه یکی از ارکان کودتای سوم اسپند ۱۲۹۹ سیدضیاء طباطبایی بر علیه دیکتاتوری و استبداد بیست ساله گفته شده است: «مملکتی که رجال ندارد هیچ چیز ندارد مخالفت من با دیکتاتوری [استبداد رضاشاهی] این بود که از خصائص دیکتاتوری یکی اینست که مملکت فاقد رجال و دیکتاتور [مانع از ظهور] رجل منحصر به فرد باشد».




برخلاف اراجیف این نویسنده ،
۱ — رویداد ۲۸ امرداد سال ۱۳۳۲ کودتا نبود ،
بلکه اقدامی بود بر علیه کودتای ملی نماها
به سرکردگی محمدمصدق قاجار و توده ای ها .
۲– زنده یاد داود پیرنیا از دوستداران خاندان
پهلوی و پادشاه فقید ایران بود و حتی بانو
منصوره پیرنیا از همراهان شهبانو فرح پهلوی در سفرهای استانی بود .
۳– شعر از خون جوانان وطن لاله دمیده
از عارف قزوینی در زمان قاجاریه سروده
شده و مربوط به استبداد قاجاریه می باشد
و ربطی به دوران پهلوی ندارد .
۴– زنده یاد ملک الشعرای بهار ، هرگز
طرفدار ملی نماها نبود .
۵– زنده یاد عبدالوهاب شهیدی نه تنها
هرگز طرفدار ملی نماها نبود ، بلکه
با دربار پادشاهی پهلوی ، ارتباطی
بسیار نزدیک داشت و به طوریکه
چپ ها و ملی نماها شایعه کرده
بودند ، ایشان از ساواک حقوق
دریافت میکند .
البته موارد مهم دیگری هم هست
که در اینجا فرصت پرداختن به
همه ی آنها نیست .
در تأئید سخنان ایشان باید بگویم برنامه گلها یک مانیفست سیاسی نبود. یک اثر فاخر هنری که قابل تکرار نیست. البته در مورد گلهای تازه صدق نمی کند. شما تک تک آهنگسازان، ترانه سراها، خوانندگان، گویندگان و… را در نظر بگیرید یگانه و منحصر به فرد هستند. برنامه گلها مثل یک موجود زنده رشد کرد و به تعالی رسید ولی به دست توده ای ها در دهه پنجاه کشته شد.
نویسنده مفاله با سیاست یکی به نعل و یکی به میخ هم به خاندان پهلوی ناسزا بگوید هم از برنامه گلها تعریف کند.
با سلام بنده به موسیقی اصیل ایرانی بسیار علاقه مندم به تک تک کسانی که در آن برهه از زمان چه رنجها کشیدن و چنین کارهای درخشانی را خلق کردند و به یادگار گذاشتند با تمام وجود تحسین میکنم و باکمال احترام هم یاد میکنم و هم گوش میکنم از ماندگارترین موسیقی اصیل ایرانی درود میفرستم