موسیقی

صدای مهستی صدای مهربان یک ملت

۷ روایت از روشنی و خاموشی مهستی به بهانه سالمرگش

۱- می‌گویند آدم‌ها دو بار می‌میرند: یک‌بار جسمشان و بار دیگر نامشان. اما مهستی انگار هیچ‌کدام را تجربه نکرده. نامش هست، یادش هست، نفسش هست و حتی صدایش هست، آن هم در گوش نسل‌هایی که دوران او را هیچوقت زندگی نکرده‌اند. ۲۵ آبان دوباره از راه رسیده؛ روزی که هر سال، انگار پرده‌ای نازک میان امروز و دیروز کنار می‌رود و صدای مهستی از جایی میان زمان، آهسته برمی‌گردد. صدایی که نه فقط یک خواننده که به اعتقاد من، صدای مهربان ایران بود. بخشی از خاطرات خانه‌های قدیمی، از ظهرهای آرام، از عشق‌هایی که با یک ترانه شروع شدند و از قلب‌هایی که با یک ترانه شکستند. صدای دختری که از دل سنت برخاست تا در اوج مدرنیته‌ موسیقی ایرانی بدرخشد و آخرش در غربت خاموش شود.
۷ روایت از روشنی و خاموشی مهستی به بهانه سالمرگش

۲- مهستی از کودکی شیفته آوازهای اصیل ایرانی و غزل‌های عاشقانه بود؛ صدایی داشت که معلمان و هم‌کلاسی‌هایش را ساکت می‌کرد. او با هر ترانه، به زنان ایرانی جسارت می‌داد که احساس‌شان را فریاد کنند، عشق‌شان را پنهان نکنند، ولی در عین حال وقارشان را نگه دارند. گاهی فکر می‌کنم مهستی فقط یک صدا نبود؛ پناهی بود برای روزهایی که دل آدم طاقت نمی‌آورد. صدایی که وقتی از رادیوهای کوچک ترانزیستوری یا کاست‌های قدیمی شنیده می‌شد، چیزی در دل آدم فرو می‌ریخت و همزمان چیز دیگری دوباره ساخته می‌شد. شاید اگر روزی در بزمی کوچک در تهران نمی‌خواند، هیچ‌کس نمی‌فهمید که این دختر جوان قرار است روزی یکی از مهم‌ترین صداهای زنانه قرن شود.

۳- مهستی با همه محبوبیتش، همواره زنی متین و دور از هیاهو بود اما زندگی همیشه با او بی‌هیاهو تا نکرد. انقلاب ۵۷ برای مهستی، سنگی بزرگ در مسیر بود؛ سنگی که آینه آرامش و تعلق خاطرش را شکست. ناچار شد ایران را ترک کند، به لس‌آنجلس برود و در غربت، دوباره صدایش را از نو معنا کند؛ صدایی که حالا بوی دلتنگی می‌داد. با وجود موفقیت‌های فراوان در خارج از کشور، در دلش همیشه حفره‌ای خالی ماند؛ جای خالی ایران، جای خالی کوچه‌ پس‌کوچه‌های تهران و زنی که همیشه پشت پرده پنجره به آفتاب صبح نگاه می‌کرد و زیر لب می‌خواند: «آهای مسافری که میری به سوی ایران/ از جانب هزاران ایرانی پریشان/ رسیدی به خاک پاکش/ بوسه بزن به خاکش/ بوسه بزن به خاکش…»
مهستی در کنار همسر اولش کوروس ناظمیان و هایده و همسرش
مهستی در کنار همسر اولش، کوروس ناظمیان و هایده و همسرش

۴- مهستی در سال‌هایی نفس کشید که جهان برای زنان مهربان نبود. برای زنانی که می‌خواستند صدای خودشان را داشته باشند، راه خودشان را، رویای خودشان را. صدایش، صدای مادران و خواهرانی است که عاشق شدند، شکستند، دوباره ساختند و ادامه دادند. گویی مهستی ، آینه‌ای از ما بود؛ آینه‌ای که تَرک خورد اما نشکست. او با همان لبخند محجوبی که پشتش اندوه مجهولی بود، ایستاد؛ نه با عصیان بلکه با همان صدای آرامی که می‌گفت: «من هستم حتی اگر جهان نخواهد». نزدیکانش می‌گفتند او گاهی پشت صحنه‌ها، آنقدر ساکت می‌نشست که چای مقابلش سرد می‌شد و او حتی نمی‌فهمید. فقط می‌گفت: «صدا که بیاد، حالم خوب می‌شه» انگار برای او آواز خواندن نه یک حرفه، نه یک انتخاب که تنها راه نجات بود.

۵- از مهستی خاطرات زیادی مانده؛ اما مردم همیشه دنبال آن چیزهایی‌ هستند که در هیچ گفت‌وگویی نیامده. از کسانی که کنارش بودند، بارها نقل شده که مهستی وقتی تمرین می‌کرد، اغلب به نقطه‌ای خیالی خیره می‌‎شد. انگار کسی یا چیزی را آن سوی صحنه می‌دید. در یکی از سفرهایش، کسی تعریف می‌کرد: «وقتی هواپیما بر زمین نشست، باران شدیدی می‌بارید. مهستی که از پله‌ها پایین می‌آمد آرام گفت: بارون که میاد، تهران یادم میفته و بعد ساکت شد.» کسی نپرسید چرا! این سکوت‌ها بخشی از اسرار مهستی بود؛ حتی وقتی به صحنه می‌رسید و نور پروژکتورها صورتش را روشن می‌کردند و مردم به افتخارش بی‌وقفه دست می‌زدند.اما آنچه  عجیب است اینکه مهستی هرگز نقش «ستاره» را بازی نمی‌کرد حتی وقتی چنان ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد.

۶- از مهستی، چیزی بیش از ترانه‌ها و آوازهایش مانده است. نه فقط «بارون احساس»، «بیا بنویسیم»، «طعنه»، «آخرین طبیب» و یا ده‌ها قطعه‌ای که برای هر لحظه از زندگی، گویی بهترین نسخه‌ ممکن‌ هستند. از او حسی به جا مانده؛ حس این‌که می‌شود با آرامی، با نجابت، با درون‌گرایی، محبوب یک ملت شد. از او غربتی مانده که حتی سال‌ها بعد از رفتنش، هنوز در چشمان ایرانیان در سراسر جهان سوسو می‌زند. هایده که در سرمای زمستان ۱۳۶۸ رفت گویی تکیه‌گاهش شکست. دوستانش می‌گفتند مهستی مدام در خلوتش، صدای هایده را گوش می‌داد و اشک می‌ریخت. انگار با مرگ هایده، صدای مهستی هم نیمه‌جان شد. اما عجیب این که همان رنج‌ها، همان شکست‌ها و همان تنهایی‌ها، مزه صدایی شدند که میلیون‌ها نفر با آن زندگی کردند و زندگی می‌کنند.

۷- 25 آبان که می‌رسد، ناخودآگاه فکر می‌کنم آخرین روزهای مهستی چگونه گذشت؟ روزهایی که می‌دانیم با سرطان می‌جنگید، می‌دانیم نفس برایش تنگ شده بود و حتی می‌دانیم، نمی‌خواست پژمردنش را باور کند. در مصاحبه‌ای گفته بود: «من همیشه با عشق زنده‌ام، حتی اگر جسمم نباشد، صدایم خواهد بود.» همین نگاه فیلسوفانه، راز ماندگاری اوست. ولی او خواننده اشتباه‌ترین ترانه جهان بود؛ آنجا که می‌خواند: «هیچکی از رفتن من غصه نخورد/ هیچکی با موندن من شاد نشد/ وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت/ بغض هیچ آدمی فریاد نشد…» چه اینکه وقتی در تیرماه ۱۳۸۶، در لس‌آنجلس از دنیا رفت همه برای رفتنش گریستند و هنوز بعد از سال‌ها، گاهی فکر می‌کنند شاید مهستی نرفته؛ شاید فقط از روی صحنه کنسرت به پشت صحنه‌ دنیا رفته. شاید هربار که صدایش پخش می‌شود، جایی همین نزدیکی‌ها نشسته و با چشمانش به ما لبخند می‌زند. درست شبیه اولین کنسرتش، درست شبیه آخرین شیمی‌درمانی‌اش.


🔥 ممکن است این مطلب نیز برای شما جالب باشد: 👈خانم‌ها آقایان؛ این آغاسی‌ است که می‌خوانَد


نوشته های مشابه

۲۴ دیدگاه

  1. تلاش نکنید این زن رو هنرمند جلوه بدید اون الان در اوج جهنم هست. هرچه قدر صداشو پخش کنید ، آتش شعله ورتره

      1. لعنت بر ذات کثیفت ،خانم مهستی و حمیرا و هایده اسطوره های صدا هستند که باعث افتخار ایران و ایرانی هستند،خانم مهستی روحت شاد و از اینجا دستهای مهربانت را می‌بوسم

      2. مهستی و هایده هردو اسطوره آواز و موسیقی پاپ ایرانی هستند مهستی کشف استاد یاحقی بود و الحق که حق استادی را با ملودیهای زیبایش بجا آورد .یادشان جاوید

    1. هرکی دل کسی شاد کنه یک بهشتی مهستی دل هزارن نفر ایرانی شاد کرد دلیل نیست با ناراحتی شما بر جهنم

    2. ازکجامیدانی که جایش توجهنمه.خداوندمیفرمایدهرکس بتوانددل انسانهاراشادکندجایش توبهشت است.اتفاقاصدای ماندگار مهستی و هایده وحمیراوکسانی که می‌توانند دل انسانهاراباآوازماندگارشان شادکنندروح وروانشان همیشه زنده خواهد ماند.اینهافرشتگان آسمانی درزمین اند .شمابی زحمت خودتوببربه روانپزشک نشان بده.

    3. آتش برای تو شعله وره که خودتو جای خدا فرض میکنی و برای دیگران حکم بهشت و جهنم و آتش صادر میکنی به کمی از حسادتت کم کن ، اگر نمیتونی برو پیج های مذهبی رو بخون و اینورا نیا که حرارت آتش حسادتت بقیه رو بسوزونه

  2. درود خدا بر مهستی،هایده،حمیرا،سوسن و…درسته این دنیا رو نداشتند ولی شک نکنید اون دنیا خدا مثل انسانها بدجنس نیست..

  3. چه اسراری دارید که جواب یه انگل را بدید ..خودتونو خسته نکنید اون از بس خودشون زدن ب نفهمی .دیگه کاملا شدن نفهمه ب تمام معنا….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا