بادبان – نیما نوربخش – از کشیدن رنگروغن بر بوم در تهران تا رمزگشایی از تاریخ اشیای کلاسیک در لندن؛ امیر کشمیری مسیرِ هنری عجیبی را پیموده است. او که هنر را نه یک شغل، که راهی برای رسیدن به خودآگاهی میداند، اکنون با تجربه مرمتگری و شناخت عمیق از دنیای آنتیک، میکوشد با کتابهای خود، شکاف میان هنر و تاریخ را پر کند. کشمیری، هنرمندی است که مسیر حرفهایاش، تجربهای از تکامل در هنر است. او که فعالیت خود را با نقاشی و با بهرهگیری از میراث هنری خانواده آغاز کرد با گذشت زمان، دانش خود را در حوزه مرمت آثار هنری و تجارت اشیای آنتیک در اروپا گسترش داد. کشمیری که همواره میان ایران و انگلستان در رفتوآمد است، اکنون با هدف انتقال تجربیات سالیان متمادی خود در اروپا به مخاطبان ایرانی، در گفتوگو با بادبان از انتشار مجموعهای از کتابهای مرجع درباره هنر و صنعت فرنیچرهای کلاسیک اروپایی خبر میدهد. بادبان در این مصاحبه، به بررسی ریشههای هنری، نگاه فلسفی او به خلق اثر، تجربیات مرمتگری و انگیزههای وی از ورود به دنیای تالیف و نشر میپردازد که در ادامه از نظر میگذرانید.

آقای کشمیری در ابتدا برای مخاطبانی که کمتر با شما آشنا هستند، از ریشهها و روند ورودتان به دنیای پر رمز و راز هنر بگویید.
اگر بخواهم به عقب برگردم، باید بگویم که هنر برای من یک انتخابِ ناگهانی نبود بلکه جریانی بود که از کودکی در رگهای من جریان داشت. از همان سالهای نخست، کشیدن خطوط و بازی با رنگها برای من جذابیت عجیبی داشت. به نوعی، کارهای دستی و فعالیتهای هنری از جمله نقاشی، برای من فراتر از یک سرگرمی بود؛ انگار راهی برای ارتباط من با جهانِ اطراف بودند. این علاقه، با گذشت زمان از یک اشتیاق ساده به یک مسیر حرفهای در زندگیام تبدیل شد.
آیا در خانواده شما سابقه یا میراث هنری قابل ذکری وجود داشته یا اینکه شما تنها هنرمند این خانواده هستید؟
من از خانوادهای برخاستهام که هنر در تار و پود آن تنیده شده. در پیشینه خانوادگی ما، نام هنرمندان بزرگی در دو حوزه خطاطی و نقاشی میدرخشد. ما از خطاطان نامداری چون محمد حسین و عبدالمجید کشمیری بهرهمند بودیم که هر کدام از خود میراثی ماندگار داشتند. در بخش نقاشی نیز اساتید برجستهای همچون عبدالرشید کشمیری و چند هنرمند دیگر در اعصار گذشته درخانواده ما حضور داشتند. اما شاید مهمترین نقش را برای من، پدرم ایفا کرد. او همواره مشوق و پشتیبان اصلی من در تمام مراحل شکوفایی هنریام بود. این میراث خانوادگی، همواره به من هویت و انگیزه میبخشد.

اولین اثر هنری از خودتان را که فروختید به خاطر دارید؟ موضوع و تکنیک آن چه بود؟ گمان میکنم به دوران پیش از انقلاب بازگردد.
بله، درست میگویید؛ خاطره آن روزها هنوز در ذهن من زنده است. اولین آثاری که خلق کردم و فروختم نقاشیهایی بودند که در دوران نوجوانی میکشیدم. اگرچه موضوع آنها را دقیق به یاد ندارم اما جزئیات فنیشان در حافظهام حک شده؛ آنها با تکنیک رنگروغن روی بوم بودند. اصلا در همین رابطه، یکی از خاطرات شیرین من، کار با «گالری گلینه» در ابتدای خیابان سنایی تهران است. مدیر آن گالری، آقای مهرتاش بود؛ مردی باوقار که اولین پل ارتباطی من با بازار هنر بود. او با نگاهی هنری، چندین تابلو به من سفارش میداد. از احوالات او در سالهای اخیر بیخبرم اما همیشه آرزو دارم اگر عمرشان به دنیا باشد، دوباره ببینمشان و از او تشکر کنم. در آن سالهای پیش از انقلاب، به لطف همین ارتباطات و سفارشها، اوضاعم هم از نظر هنری و هم از نظر معیشتی در وضعیت خوبی قرار داشت و مسیر حرفهایام به درستی شکل گرفته بود. ناگفته نماند در این مسیر از تشویقها و آموزههای استاد علی رخساز که از شاگردان بنام کمالالملک بود بهره بردم و زمانی نیز در کلاسهای نقاشی استاد فیروز ارجمندنیا به فراگیری فنون هنری مشغول شدم.
آنطور که دقت کردم در نقاشیهای شما رد پایی از نگاههای سیاسی دیده نمیشود؛ بهجای آن، گویی همواره نگاهی اجتماعی و انسانی به جهان هنر داشتهاید. آیا این رویکرد عمدی بوده است؟
بله، دقیقاً همینطور است. من همیشه تلاش کردهام که از جنجالهای سیاسی و نگاههای شعارگونه دوری کنم. به باور من، هنر باید چیزی فراتر از سیاست باشد. همیشه ترجیح دادهام که از دریچه مسائل اجتماعی و حتی جنبههای عرفانی و معنوی به جهان هنر بنگرم. هنر برای من ابزاری است برای درک عمیقترِ وجود، پیوند با انسانها و کشف حقایق پنهانِ زندگی؛ نگاهی که به جای تمرکز بر وقایع زودگذر، بر جوهره انسانی و پیوندهای عمیقِ روحی تمرکز دارد.

مایلید درباره رویکرد مفهومی و فلسفی آثارتان کمی بیشتر برای مخاطبان بادبان بگویید.
اگر بخواهم نگاهم به هنر را در یک عبارت خلاصه کنم، باید بگویم که من این پشت سهپایه نشستن را نوعی مدیتیشن و تمرینی برای رسیدن به خودآگاهی میدانم. لحظهای که نقاش با بوم روبهرو میشود، در واقع در حال مواجهه با خویشتن است. این فرآیند، فراتر از خلق یک تصویر، نوعی سفر درونی برای رسیدن به شناخت لایههای پنهان زندگی است. نقاشی برای من، ابزاری است برای بازگشت به خود.
بهترین تجربهای که در مقام یک نقاش داشتید، چه بوده است؟
بهترین تجربه برای من، آن لحظه کشف است؛ لحظهای که با قلممو و رنگ، به دنیایی قدم میگذارم که برای من، زیباترین و آرامبخشترین جای ممکن است. این حس که میتوان با خلق یک اثر، وارد قلمرویی از معنا شد که قوانین عادی زندگی در آن حاکم نیست، بزرگترین پاداش من است.
این روزها چقدر از زمان خود را صرف ایدهیابی و خلق آثار جدید میکنید؟
باید صادقانه بگویم، در این مرحله از زندگی و در این سن و سال، اولویت من کمی تغییر کرده. دیگر کمتر به دنبال خلق کردن با وسواسِ همیشگی هستم و بیشتر وقتم را صرف نگاه کردن و اندیشیدن میکنم. نگاه من اکنون به سمت تحلیل و تامل رفته. نوعی نگاه سورئال به جهان پیرامون پیدا کردهام؛ یعنی میکوشم در پشت ظاهرِ اشیا و اتفاقات، معنایی متفاوت و گاهی ماورایی را جستوجو کنم. اکنون، «دیدن» برای من به اندازه «ساختن»، اهمیت یافته است.

با توجه به تجربه زندگی در اروپا، آیا در آنجا هنر بخشی از سبک زندگی روزمره مردم است یا صرفاً به قشری خاص محدود میشود؟
تجربه من از زندگی در انگلستان و سفر به کشورهای دیگر نشان میدهد که فضای هنر در اروپا، ماهیت متفاوتی دارد. برای مثال، در آنجا بسیاری از مردم علاقه دارند به آثار هنری نگاه کنند و از آنها لذت ببرند حتی اگر قصد خرید آن را نداشته باشند. با این حال، باید واقعبین بود؛ خرید آثار هنری تجسمی، هنوز هم عمدتاً در اختیار قشر ثروتمند و سرمایهدار است. پس میتوان گفت اگرچه هنر میان مردم گسترده است اما تجارت و مالکیت هنر همچنان در لایههای خاص و سرمایهدار آن جوامع قرار دارد.
تا چه حد برایتان مهم است که مخاطب اثر را دقیقاً همانگونه که شما قصد داشتید، درک کند؟ چقدر برای تفسیرهای شخصیِ مخاطب فضا باقی میگذارید؟
این یک بحث دوپهلو است. از یک سو، هر هنرمندی آرزو دارد که مخاطب، جوهره اصلی اثرش را درست دریافت کند و آن را با نگاهی اشتباه یا از روی سوءتفاهم، تفسیر نکند اما از سوی دیگر، معتقدم که ارزش یک اثر در دیالوگ میان اثر و مخاطب است.
سالهاست که به مرمت آثار هنری مشغولید. از تجربیات خودتان در این مسیر بگویید و اینکه این جایگاه را چگونه به دست آوردید که هنرمندان و کلکسیونرها مرمت آثارشان را به شما میسپارند؟
آموختن دانش مرمت، خود یک مسیر مستقل است؛ مسیری که جدا از صرف فعالیت هنری، به تجربه، مطالعه و سختکوشی نیاز دارد. مرمت فقط ترمیم یک پارگی یا پاککردن بخشی از آلودگی سطح اثر نیست؛ مرمت یعنی فهمیدن روح اثر، شناخت مصالح، سبک، دوره تاریخی و حتی نیت هنرمند. در این حوزه، کتابها و منابعی در اروپا وجود دارد که بسیار کمککننده هستند اما هیچ کتابی جای تجربه مستقیم را نمیگیرد. من کمکم آموختم که هر اثر، زبان خودش را دارد و هر آسیب، راهحل مخصوص خود را میطلبد. از طرف دیگر، اعتماد در این حرفه با یک یا دو کار بهدست نمیآید. وقتی مرمت چند اثر با موفقیت انجام شود، آرامآرام سفارشهای بیشتری میرسد و مشتریان میفهمند که کار با دقت، مسئولیتپذیری و احترام به اصالت اثر انجام میشود. در واقع، هر اثر موفق، بهترین معرفینامه برای اثر بعدی است. کلکسیونرها و هنرمندان هم بیش از هر چیز به همین اطمینان نیاز دارند.

برای نقاشان و مرمتگران نوپا چه پیشنهادی برای موفقیت در عرصه هنر دارید؟
اگر بخواهم صریح بگویم، راه درست موفقیت فقط از مسیر کار مداوم و مطالعه پیگیرانه و هرروزه میگذرد. هنر، بهویژه در حوزههایی مثل نقاشی و مرمت، با هیجانهای مقطعی و انگیزههای زودگذر پیش نمیرود. هنرمند اگر بخواهد دوام بیاورد، باید هر روز چیزی بیاموزد، چیزی تجربه کند و چیزی را بهتر از دیروز انجام دهد. مرمتکار اگر هر روز با چشم دقیقتر به آثار نگاه کند و نقاش اگر هر روز دستش را ورزیدهتر کند، کمکم زبان اثر را میفهمد. بهنظر من، موفقیت در هنر، نتیجه یک عادت درست و طولانیمدت است.
حالا در این ایام چه شد که به صرافت افتادید کتابی در حوزه تاریخ و صنعت مبلمان و فرنیچر، با محوریت دوران کلاسیک اروپا، گردآوری و تدوین کنید؟
راستش زمانی که به انگلستان مهاجرت کردم، طبیعتاً باید شغلی پیدا میکردم تا بتوانم از نظر مالی از خانوادهام حمایت کنم. اما این انتخاب برای من صرفاً یک تصمیم اقتصادی نبود؛ بیش از هر چیز، ادامه مسیرِ هنری بود. من در ایران از قبل با اشیای آنتیک و تجارت آن تا حدی آشنا شده بودم، چون برخی آنتیکفروشها تابلوهایشان را برای مرمت به من میسپردند و گاهی هم از آنها خرید میکردم. همین آشنایی اولیه باعث شد که در انگلستان هم به این حوزه علاقهمند بمانم و آن را جدیتر دنبال کنم. در آنجا سعی کردم دانشم را گسترش بدهم؛ گالریگردی میکردم، به سراغ اهل فن میرفتم، با فضای بازار هنر اروپا آشنا میشدم و از خلال همین رفتوآمدها، فهم عمیقتری از اشیای آنتیک و فرنیچرهای کلاسیک پیدا کردم. ارتباط با کمپانیهای حراجی و آنتیکفروشهای لندن نیز کمک کرد که اطلاعاتم بهروزتر شود و نگاه دقیقتری به تاریخچه و ارزش آثار پیدا کنم. سالها در این فضا فعالیت کردم و در ذهنم همیشه این پرسش بود که چرا دانستهها، تصاویر و تجربههایی را که طی این سالها گرد آوردهام، در اختیار مخاطب ایرانی نگذارم؟ همین فکر، انگیزه اصلی من برای تدوین این مجموعه شد؛ مجموعهای با عنوان «میراث زرین قرن نوزدهم» درباره تاریخچه، ویژگیها و اطلاعات اشیای آنتیک قرنهای ۱۸ و ۱۹، بهویژه شاهکارهای فرنیچر اروپایی. در واقع این کتاب فقط یک کار گردآوریشده نیست بلکه حاصل سالها مشاهده، مطالعه، معاشرت حرفهای و زندگی در میان آثار است. دوست داشتم آنچه برایم در طول زمان بهدست آمده، برای علاقهمندان در ایران هم قابل استفاده باشد؛ نه فقط بهعنوان یک کتاب مرجع بلکه بهعنوان پنجرهای به جهانِ اشیایی که هرکدام تاریخ و هویت خودشان را دارند.
با این تفاصیل، امروز چه اهداف بزرگتری دغدغه دنیای هنری شماست که ذهنتان را درگیر کرده؟
مهمترین هدفم در حال حاضر، همین صفحهآرایی و چاپ این مجموعه کتابهاست. برای من این مرحله فقط یک کار اجرایی یا فنی نیست؛ بخشی از خود پروژه است. اینکه سالها تحقیق، جمعآوری تصویر، یادداشتبرداری و تجربهاندوزی، در نهایت به شکلی شایسته و حرفهای منتشر شود، اهمیت زیادی دارد. از طرفی، تا پیش از این هیچ تجربهای در زمینه چاپ و انتشار کتاب نداشتم و طبیعی است که ورود به این حوزه برایم با چالشهایی همراه بوده باشد. اما همین دشواریها هم برایم جذاباند چون در حال تجربه یک مرحله تازه از زندگی هستم؛ مرحلهای که در آن باید از دل تجربه عملی هنر و مرمت، به زبان کتاب و نشر برسم. شاید بتوان گفت نخستین کتاب من، از سختترین کتابهای بازار هنر کشور از نظر جامعیت و حجم اطلاعات باشد. همین موضوع مسئولیت کار را سنگینتر میکند اما در عین حال، انگیزه بیشتری هم میدهد. من همیشه باور داشتهام اگر چیزی قرار است بهدرد بخورد، باید دقیق، مستند و جدی باشد. برای همین، هدفم فقط چاپ یک کتاب نیست؛ هدفم این است که اثری ماندگار و قابل اتکا ارائه شود، اثری که هم علاقهمندان هنر از آن بهره ببرند و هم پژوهشگران و دانشجویان و آنتیکفروشان بتوانند به آن رجوع کنند.
🔥 ممکن است این مطلب نیز برای شما جالب باشد: 👈برای نقاشی کردن نباید نقاشی کرد



