هنرهای تجسمی

رمزگشایی از نقاشی اسپیلیارت «فاون زیر نور مهتاب»

چرا اثر مرموز لئون اسپیلیارت شما را به درون خود می‌کشد؟

تابلوی نقاشی «فاون زیر نور مهتاب» (Faun by Moonlight) اثرِ لئون اسپیلیارت (Léon_Spilliaert) نقاش و طراح بلژیکی و از چهره‌های مهم نمادگرایی یا سمبولیسم در آغاز قرن بیستم است. او تا حد زیادی خودآموخته بود و برخلاف بسیاری از هنرمندان هم‌دوره‌اش آموزش آکادمیک طولانی ندید. آثار او اغلب فضایی خاموش، مالیخولیایی، شبانه و روان‌شناختی دارند. تنهایی، رویا، اضطراب، سکوت و جهان درونی انسان از مهم‌ترین موضوعات آثار او هستند‌ او تحت‌تأثیر نویسندگانی مانند ادگار آلن پو و اندیشه‌های نیچه قرار داشت و بسیاری از آثارش حال‌وهوایی میان واقعیت و رویا دارند. او این نقاشی را در سال‌ ۱۹۰۰ خلق کرده و هم‌اکنون در یک مجموعه‌ خصوصی نگهداری می‌شود.

تابلوی نقاشی فاون زیر نور مهتاب اثر لئون اسپیلیارت
تابلوی نقاشی فاون زیر نور مهتاب اثر لئون اسپیلیارت

این نقاشی از آن دسته آثاری است که در نگاه اول بسیار ساده به نظر می‌رسد اما هر چه بیشتر به آن نگاه کنیم لایه‌های پنهان روانی و نمادین آن آشکارتر می‌شود. نقاش در این اثر صرفاً منظره‌ای شبانه یا تصویری از یک موجود اسطوره‌ای خلق نکرده بلکه فضایی میان واقعیت و رویا ساخته است؛ فضایی که در آن احساس، سکوت و ناخودآگاه از روایت و داستان اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در مرکز این جهان، «فاون» قرار دارد؛ او موجودی اساطیری به شکل نیمه‌انسان و نیمه‌بز است که در اساطیر با طبیعت، غرایز، موسیقی و نیروهای آزاد و مهارنشده پیوند دارد.*

پرتره عکاسی از لئون اسپیلیارت، ثبت شده بین سال_های ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۶
پرتره عکاسی از لئون اسپیلیارت، ثبت شده بین سال‌های ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۶

او در این نقاشی در حال نواختن فلوت دیده می‌شود و همین انتخاب، تصویر را از یک صحنه‌ عادی فراتر می‌برد. موسیقی در هنر نمادگرا اغلب به عنوان زبان احساسات پنهان و بخش‌های نادیدنی ذهن انسان به کار می‌رود. فاون در این‌جا بیشتر شبیه به واسطه‌ای میان دنیای مرئی و نامرئی است، موجودی که هم به طبیعت تعلق دارد و هم به جهان خیال.

ماه در این نقاشی عنصر اصلی ترکیب‌بندی است. برخلاف تصور اولیه، ماه تنها منبع نور نیست بلکه مانند نیرویی نامرئی بر تمام فضا حکومت می‌کند‌. دایره‌های محو و موج‌مانند اطراف آن باعث می‌شوند ماه حالتی فراتر از یک جِرم آسمانی پیدا کند و شبیه به هاله‌ای اسرارآمیز یا انرژی نامرئی به نظر برسد که تمام محیط را تحت‌تأثیر قرار داده است. در هنر نمادگرا، ماه اغلب نشانه‌ای از ناخودآگاه، رویا، تنهایی و جهان درونی انسان است و در این اثر نیز چنین نقشی دارد. نور ماه نه محیط را روشن می‌کند و نه تاریکی را از بین می‌برد بلکه فقط مرز میان روشنایی و تاریکی را مبهم‌تر می‌کند درست مانند مرز میان واقعیت و خیال.

برشی از کاراکتر فاون یا جن در نقاشی اسپیلیارت
برشی از کاراکتر فاون یا جن در نقاشی اسپیلیارت

یکی از مهم‌ترین عناصر بصری اثر، سایه‌های بسیار بلند کاراکترهاست؛ این سایه‌ها از نظر طبیعی و فیزیکی اغراق‌شده هستند و نقاش عمداً قوانین واقع‌گرایی را کنار گذاشته است. سایه‌ها تقریباً به اندازه‌ خود شخصیت‌ها اهمیت پیدا می‌کنند و حتی گاهی حضورشان از خود موجودات قوی‌تر احساس می‌شود. در بسیاری از تفسیرهای روان‌شناختی، سایه نماد بخش‌های پنهان شخصیت انسان است، همان ترس‌ها، امیال، اضطراب‌ها و احساساتی که فرد آن‌ها را آشکار نمی‌کند به همین دلیل به نظر می‌رسد موجودات تصویر تنها نیستند و هر کدام بخش تاریکی از وجود خود را نیز با خود حمل می‌کنند.

ترکیب‌بندی اثر نیز نقش مهمی در ایجاد حس روانی آن دارد. بیشتر فضای تصویر خالی است، آسمان وسیع، زمین گسترده و تعداد اندک عناصر تصویری نوعی سکوت شدید ایجاد می‌کند. این خلأ صرفاً یک فضای خالی نیست بلکه عنصر فعالی در انتقال احساس است. بیننده احساس می‌کند در دنیایی بی‌انتها و آرام قرار گرفته که زمان در آن متوقف شده است. این سکوت هم آرامش دارد و هم نوعی اضطراب پنهان، گویی اتفاقی قرار است رخ بدهد یا چیزی نادیدنی در فضا حضور دارد.

رنگ‌ها نیز در انتقال احساس نقش مهمی دارند. نقاش از رنگ‌های محدود، سرد و خاموش استفاده کرده و هیچ رنگ زنده یا گرمی وجود ندارد و همین موضوع باعث می‌شود تصویر حالتی رویایی و دور از جهان روزمره پیدا کند. تضاد شدید میان روشنایی ماه و پیکره‌های تیره نیز فضای اثر را تقویت می‌کند اما این تاریکی تهدیدکننده نیست و بیشتر نوعی تاریکی شاعرانه و مرموز است که بیننده را به درون خود می‌کشد.

از نظر روان‌شناختی این اثر را می‌توان بازتابی از ذهن خود لئون اسپیلیارت -نقاش اثر- نیز دانست. او هنرمندی درون‌گرا بود که با تنهایی، بی‌خوابی و تأملات ذهنی عمیق زندگی می‌کرد و بسیاری از آثارش حال‌وهوای شبانه و سکوتی سنگین دارند. در این نگاه، فاون می‌تواند نمادی از خود هنرمند باشد، موجودی تنها که در سکوت شب، موسیقی می‌نوازد و میان جهان واقعی و دنیای ذهنی سرگردان است.
قدرت اصلی این نقاشی در این است که به جای تعریف یک داستان مشخص، احساسی مبهم ایجاد می‌کند، بیننده دقیقاً نمی‌داند چه اتفاقی در حال رخ دادن است اما نوعی کشش درونی به تصویر پیدا می‌کند. این نقاشی درباره‌ تنهایی، ناخودآگاه، مرز میان رویا و واقعیت و تلاش انسان برای مواجهه با بخش‌های پنهان وجود خود است؛ اثری که بیشتر از آن‌که دیده شود باید احساس شود.

منبع: هنرواره

*منظور هنرمند از فاون، همان «جن» است


🔥 ممکن است این مطلب نیز برای شما جالب باشد: 👈چرا نقاشی‌های ایرانی سایه ندارند؟


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا