بادبان – صدرالدین فلاح – تابلوی «Saint Elizabeth of Portugal» یکی از نقاشیهای مذهبی شاخص در سنت مسیحی است که توسط چند هنرمند مختلف در دورههای متفاوت کشیده شده ولی مشهورترین نسخهاش از فرانسیسکو دی زورباران (Francisco de Zurbarán)، نقاش اسپانیایی سدهٔ هفدهم است. او از چهرههای برجستهٔ مکتب باروک اسپانیا و استاد در نمایش نور و سکوت قدسی بود.
در تابلوی Saint Elizabeth of Portugal، (قدیسه الیزابت پرتغال) دیزورباران، ما را به تماشای لحظهای میبرد که قدیسه، دستانش را پنهان میکند تا خیر خود را از چشم قدرت مخفی سازد. اما باروک هرگز چیزی را واقعاً پنهان نمیگذارد، نور در این جهان همیشه راز را افشا میکند.
در چهرهٔ الیزابت و میان سایههای سنگین اطرافش، نوری هست که نه از خورشید بلکه از وجدان برمیخیزد. زیباییشناسی باروک در اینجا بیش از آنکه در چین لباسها یا درخشش رنگ باشد، در تنش میان جسم و ایمان است؛ همان جایی که نور، حقیقت را در مرز مرئی و نامرئی برملا میکند.
قدیسه الیزابت پرتغال (۱۲۷۱–۱۳۳۶) ملکهای صلحطلب و خیّر بود که به عنوان واسطهٔ صلح بین پادشاهان و مردمانش شناخته میشد. در نقاشی زورباران، او اغلب با لباس سلطنتی و چهرهای آرام اما متأمل به تصویر کشیده میشود؛ نوری ملایم بر چهرهاش تابیده و در دستانش سبد گل رز دیده میشود؛ اشارهای به معجزهای که در روایتهای مذهبی به او نسبت داده میشود: تبدیل نانهای صدقهاش به گل، برای پنهانکردن کار خیر از پادشاه.
از دید فلسفهٔ اخلاق هم این اثر تصویری است از خیرِ پنهان؛ نیکیای که برای دیدهشدن نیست بلکه برای دوام جهان است. در زیبایی باروک، اخلاق نه در قانون بلکه در تجلی درونی نور معنا میشود.
شما چه فکر میکنید؟ اگر نیکی همیشه در تاریکی انجام شود، آیا هنوز میتوان آن را «زیبا» نامید؟
۰ زمان مطالعه یک دقیقه




