بادبان: روز دوشنبه، مرگ علی باباچاهی، شاعر پیشکسوت و چهره ماندگار ادبیات معاصر ایران، جامعه فرهنگی کشور را در ماتم فرو برد. این هنرمند مردمی که با اشعار نیشدار و در عین حال دلنشین خود سالها مرهم لحظات تلخ و شیرین مردم بود حالا و در سن ۸۷ سالگی دار فانی را وداع گفت.
به گزارش بادبان، خبر درگذشت علی باباچاهی نخستین بار توسط یکی از نزدیکان و اعضای خانواده ایشان و سپس توسط انجمن شاعران ایران تأیید و اعلام شد. محسن موسوی میرکلایی (شاعر و مستندساز) در تماس با ایسنا این خبر را اعلام کرد و گفت: غزل باباچاهی، فرزند این شاعر گفته که او بعدازظهر دوشنبه، ۴ اسفندماه ۱۴۰۴ پس از دورهای بیماری بر اثر ایست قلبی در بیمارستانی در کرج از دنیا رفت. هرچند جزئیات دقیق بیماری وی محرمانه تلقی شده اما نزدیکان اظهار داشتند که کهولت سن و ناتوانی جسمی، توان ایستادگی در برابر بیماری را از او سلب کرد.
علی باباچاهی متولد سال ۱۳۲۱ در بندر کنگان استان بوشهر، نه تنها یک شاعر بلکه یک جامعهشناس با قلمی شیوا بود. او توانست با زبانی ساده، لایههای پنهان زندگی روزمره، نقد اجتماعی و مسائل فرهنگی را در اشعارش به رشته تحریر درآورد. گفتنی است وی در ماجرای اتوبوس ارمنستان در سال ۱۳۷۵ و در جریان قتلهای زنجیرهای در لیست چهرههای فرهنگی اعزامی بود که قرار بود در اتوبوس به قتل برسند.

«در بیتکیهگاهی»، «جهان و روشناییهای غمناک»، «از نسل آفتاب»، «صدای شن»، «از خاکمان آفتاب برمیآید»، «آوای دریامردان»، «منزلهای دریا بینشان است»، «نم نم بارانم»، «عقل عذابم میدهد»، «قیافهام که خیلی مشکوک است»، «رفته بودم به صید نهنگ»، «پیکاسو در آبهای خلیج فارس»، «فقط از پریان دریایی زخم زبان نمیخورَد»، «هوش و حواس گُل شببو برای من کافیست»، «گُلِ بارانِ هزار روزه»، «دنیا اشتباه میکند»، «بیا گوشماهی جمع کنیم»، «به شیوه خودشان عاشق میشوند»، «باغ انار از اینطرف است»، «در غارهای پُر از نرگس»، «این کشتی پراسرار»، «اتاق بر آب راه میروم»، «قشنگی دنیا به همین است»، «آدمها در غروب اسم ندارند» و «آئورا و دیگران من» از مجموعه شعرهای او هستند. ناگفته نماند باباچاهی از معدود شاعرانی بود که همواره از سوی مردم و علاقمندان به شعر و ادبیات مورد تکریم بوده است.
🔥 ممکن است این مطلب نیز برای شما جالب باشد: 👈۷ سینماگر آزاد شدند و ۵ هنرمند در زندان




