یادداشت

وقت‌شناسی در فرهنگ کهن ایران

خوانشی بر حکایتی از بوستان سعدی و اشعاری از شاهنامه فردوسی

بادبانجواد کراچی*

«ز هر بد تو بر پیش ایران سپر»

بی‌شک در ادبیات کهن ایران‌زمین و یا در رسم و رسوم به جا مانده در مناطق دور افتاده، بازی‌ها و یا ضرب‌المثل‌هایی زنده و به جا مانده که با پیگیری و این‌همانی آنان می‌توان راه را برای یافتن گنج و گوهر هویت و فرهنگ اصیل ایرانی باز شناخت. چنانچه سعدی بزرگوار در حکایتی نوشته فردی پسرش را در هنگام سفر با قافله‌ای گم کرده بود و در تاریکی شب، خیمه به خیمه سراغ پسرش را می‌گرفت. هر چهره‌ای را که می‌دید می‌پنداشت که او پسرش هست و با او همان برخورد را داشت که انگار پسر خودش را دیده است. سرانجام به این نتیجه رسید که اهل دل با همه هستند و سنگینی بار همه را می‌کشند به این سبب که شاید یکی از آنها همان دلی باشد که در پی‌اش بوده. او برای رسیدن به یک گل، رنج و تحمل هر دردی را به جان می‌خرد:

 «یکی را پسر گم شد از راحله

شبانگه بگردید در قافله

ز هر خیمه پرسید و هر سو شتافت

به تاریکی آن روشنایی بیافت

چو آمد بر مردم کاروان

شنیدم که می‌گفت با ساروان

ندانی که چون راه بردم به دوست

هر آن کس که پیش آمدم گفت اوست

از آن اهل دل در پی هر کسند

که باشد که روزی به مردی رسند

برند از برای دلی بارها

خورند از برای گلی خارها»

اوج مفهوم مردمی بودن را می‌توانیم در همین گونه حکایت‌ها یا اشعار بیابیم. خلق و خوی ایرانی، ضد خشم است. چنانچه افصح الکلام و ملک المتکلمین سعدی شیرازی در همین حکایت چنین گفته است: گرچه خیمه به خیمه در تاریکی شب در پی پسر دلبندش گشته و او را نیافته اما باز هم ضد خشم، ضد قهر، ضد تهدید، ضد ارعاب و ضد آزار، رفتار کرده و با رغبت زخم خار هر گلی را، دوست خود خوانده و هر فردی که پیش او آمده است را مثل پسرش پنداشته. در فرهنگ ایران کهن، عمل خشم‌ورزانه فردی به فرد دیگر ، او را به خشم که بنیاد کینه ‌ورزی است بر نمی‌انگیزد. اگر دیگری او را زشت می‌سازد، او دیگری را زشت نمی‌سازد. او در مقابل کینه، کینه نمی‌ورزد. با امتناع ورزیدن از رویارویی با کینه‌ورزان و نشان ندادن واکنش، دشمن را به اندیشیدن وا می‌دارد و با این خوی انسانی خود، او را تکان می‌دهد؛ او را متحول می‌کند. بدین ترتیب هویت و بزرگواری خود را به دشمن ثابت می‌کند.

حال با این مقدمه به اصل مطلب خواهیم پرداخت. به‌هنگام یا وقت‌شناس در فرهنگ کهن ایران، جایگاه بسیار والا و با ارزشی داشته و دارد. تفاوت بین وقت‌شناس و یا به‌هنگام، با فرصت‌طلبی و اپورتونیسم در این هست که فرد فرصت‌طلب برای منافع خودش حتی عقاید و نظریات خودش را هم نادیده می‌گیرد و برای به دست آوردن منافع شخصی خویش، اصول اخلاقی و انسانی را هم لگد مال می‌کند و متکی به اوضاع و شرایط برای بهره بردن از اوضاع است. در حالی که در بوستان سعدی می‌خوانیم که فردی پسرش را گم کرده، پسرش ناپدید شده اما با رجوع به اصالت هویتی و با درست‌اندیشی می‌گوید که برای یافتن گل، زخم خار را تحمل باید. چنانچه در شاهنامه نیز به هنگام رو پدررویی رستم با اسفندیار چنین وضعیتی را شاهدیم؛ رستم از دست اسفندیار زخم خورده است، خونین و گلاویز در رویارویی به دنبال یافتن راهکاری عقلانی است. اسفندیار خود را پیروز میدان می‌داند اما رستم در هنگامی که این رودررویی را گریزناپذیر می‌داند با نرمش و دوستی و سپس با دگرگونه‌سازی ساحت فکری او، به دنبال تغییر منش و اندیشه و مرام اسفندیار است. اما اسفندیار متعصب است و تعصب، سدی در راه تغییرات اندیشه‌ای او است و با همین خیال خام، منتظر فرار کردن و حاضر نشدن رستم در میدان نبرد است. رستم با دور اندیشی و تعقل، پس از چند روز در میدان نبرد حضور می‌یابد و اکنون را هنگام دیگری می‌خواند و با این حضور و رشادتش، اسفندیار خود را می‌بازد.

«شنیدم که دستان جادوپرست  /   به هنگام یازد به خورشید دست»

این به‌هنگام بودن، وقت‌شناس بودن، نشان دهنده انجام دادن کاری متناسب با آن هنگام و آن زمان است و به خورشید دست می‌یازد. معیار و سنجش زمان در هر دوره‌ای متغیر و متحول‌شونده است و مدام باید ارزیابی تازه‌ای از زمان و موقعیت آن داشته باشیم. زمان یا هنگام، هیچ‌گاه به دنبال تحمیل نظرات بر انسان نیست. زیرا واژه هنگام یعنی همگام شدن انسان با زمان. یکی از معانی وقت‌شناس بودن، منظم بودن است، نظم داشتن است و با زمان یکی بودن است.

حال انسان با دوستش منظم و با توافق به تعیین دیدار خود می‌رسند. یا انسان با هر رویدادی یا هر پدیده اجتماعی از منظر زمان، همگام و هم‌سو می‌شود. در این به‌هنگام بودن و وقت‌شناس بودن، ایده‌های نو، اندیشه‌های نو و گفتارهای نو به سراغ انسان می‌آیند. چنانچه در شاهنامه فردوسی و در فصل مربوط به پادشاهی نوذر به اهمیت هنگام و مشورت با افراد دانا و هوشمند نیز تاکید شده است:

«به هنگام هر کار، جستن نکوست    /     زدن رأی، با مرد هشیار و دوست

چو کاهل شود مرد، هنگام کار            /         از آن پس نیاید چنان روزگار»

به‌هنگام انجام دادن هر کاری و درون هر هنگامی، اصلی آفریننده وجود دارد که با نوآفرینی همراه است و نیازمند جستن و شناختنی نو و دانشی نو، برای انجام دادن آن کار هاست. حرف زدن و مشورت با انسان هوشیار و دانا، نیز اهمیت دارد. کاهل نبودن، سست و تن پرور نبودن به هنگام کار نیز روزگار را دگرگون می‌سازد.

*پژوهشگر و فیلم‌ساز


🔥 ممکن است این مطلب نیز برای شما جالب باشد: 👈اسرار سین در نوروز و ایران‌زمین


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا