ماوراء

تجربه اختلال در ماتریکس یا پلک زدن واقعیت

بادبان: مدت‌هاست که در فضای مجازی فیلم‌هایی را می‌بینیم که نشان می‌دهند پدیده‌های عجیبی هنگام ضبط آنها رخ داده که با دانش امروزی بشر قابل توجیه نیست. عموما به این رویدادها عنوان اختلال در ماتریکس یا پلک زدن واقعیت اطلاق می‌شود. اما درباره ماهیت این پدیده‌ها و این که آیا واقعی هستند یا صرفا برآمده از تخیلات محتواگذاران، اختلاف نظر وجود دارد. در ادامه این مطلب مقاله‌ای را از مجله Fortean Times برگزیده‌ایم که در نسخه شماره ۴۴۴ آن به قلم Jenny Randles منتشر شده است. نویسنده در این مطلب تلاش دارد در توجیه ماهیت این گونه پدیدها، موضوع را از ادعاهای رایج مبنی بر برخورد با موجودات بیگانه فرازمینی فراتر برده و معنای عمیق‌تری از آن استنباط کند که می‌تواند درهای جدید در علم به روی بشر بگشاید. این نویسنده بریتانیایی سابقا مدیر «اداره پژوهش اشیای پرنده ناشناس بریتانیا» (BUFORA) بوده است و بیش از ۵۰ کتاب در زمینه پدیده‌های فرازمینی و فراطبیعی به قلم او تاکنون منتشر شده است.


ده سال پیش در ستونی که در همین مجله دارم برای نخستین بار از تجربه خودم درباره مشاهده چند رویداد غیرطبیعی سخن گفتم. من نام این رویدادهای غیرمعمولی یا به اصطلاح «اختلال در ماتریکس» را «پلک زدن واقعیت» گذاشتم اما هرگز این مفهوم را با تفصیل و دقت بیشتری مورد پیگیری قرار ندادم. چندی پیش اما دریافتم کس دیگری نیز تجربیات مشابهی با من داشته است.

یکی از محتواگذاران تارنمای Reddit شرح می‌داد که چگونه در وضعیت هوشیاری کامل (عاری از تأثیر مصرف مشروبات الکلی یا مواد مخدر) یک رویداد عجیب و فراطبیعی را مشاهده کرده است. این رویداد زمانی رخ داد که او در حال خرد کردن هویج بود و هم‌زمان به یک کتاب صوتی نیز گوش می‌داد. در این هنگام صدای کتاب ناگهان محو شد و پس از وقفه‌ای کوتاه دوباره به محیط بازگشت. او برای توصیف این اتفاق از عبارت «چیزی مانند پلک‌زدن حواس پنج‌گانه‌اش» استفاده کرد که بسیار شبیه به اصطلاح مورد استفاده من بود.

تجربه اختلال در ماتریکس یا پلک زدن واقعیت

در واکنش به پست این محتواگذار دست‌کم ده‌ها نفر از دنبال‌کنندگان از تجربیات مشابه خود در مشاهده آشفتگی‌های مشکوک در واقعیت مانند مشاهده جابجایی بی‌دلیل اشیا یا ناپدید و پدیدار شدن دوباره آنها در محیط اطراف سخن گفتند. مضمون مشترک تمام این تجربیات این بود که واقعیت بیرونی در محیط پیرامون این افراد به نحوی زیرپوستی و ناگهانی دچار تغییر شده بود.

چهره‌های نامداری نیز بوده‌اند که این پدیده عجیب را تجربه کرده باشند. «سامرست موآم» داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس معروف انگلیسی خاطره‌‎ای را تعریف کرده است. او می‌گوید وقتی داشته به یک تابلوی نقاشی نگاه می‌کرده شکلی در آن ناگهان تغییر یافت و جهتش عوض شد و همان‌طور باقی ماند. این نویسنده و سایر مشاهده‌گرانِ این‌گونه رویدادها احساس می‌کردند به طور ناگهانی و به هر دلیلی از یک نسخه جهان پیرامون به نسخه محلی یکسان دیگری تغییر مکان داده‌اند. بنابراین چنین تغییر موقعیتی چه جسمانی باشد و چه روانی، در نظر بیننده پدیده‌ای بسیار واقعی و اصیل دیده می‌شود. اما آیا این پدیده وجهی فراطبیعی و ماورایی دارد یا به طور خاص آیا ارتباطی با یوفوها (حضور موجودات بیگانه فضایی) می‌تواند داشته باشد؟

تجربه خودم از اختلال در ماتریکس به این ترتیب بود که ناگهان متوجه ظهور بی‌دلیل نقطه تیره‌ای روی دیوار شدم. جالب این است که گربه‌ام نیز که روی زانوی من نشسته بود متوجه این وضعیت شد. ابتدا تصور کردم باید مگس یا عنکبوتی باشد که روی دیوار فرود آمده است. اما فقط علامتی بود که به نظر می‌رسید باید همواره روی دیوار نقش بسته باشد. با وجود این، هر دو شاهد بودیم که به تازگی و در همان لحظه ظاهر شده است. برای نخستین بار بود که آن لکه را می‌دیدیم. انگار به طور معجزه‌آسایی در واقعیت پیرامون ما ظاهر شده بود. انگار اختلالی در ماتریکس رخ داده بود.

پرسشی که اکنون مطرح می‌شود این است که آیا وقوع این پدیده در حقیقت تغییری درون دنیای پیرامون است که به طور اتفاقی هنگام وقوع به چشم آمده یا نوعی ادراک فراطبیعی است که مثلا هنگام برخورد نزدیک با موجودات بیگانه فرازمینی رخ می‌دهد. در چنین وضعیتی انگار سروصدای پیرامون محو می‌شود و مغز تمرکزی درونی می‌یابد که نشان‌دهنده تجربه رویدادی خارق‌العاده مانند برخورد نزدیک با موجودات فرازمینی است. پلک‌زدن واقعیت می‌تواند تجربه مشابهی باشد. آنچه برای گربه من رخ داد نشان می‌دهد جانوران نیز مانند انسان‌ها می‌توانند این تجربیات را درک کنند. رویدادهای زیادی رخ داده که این تصور را تصدیق می‌کند.

سال‌ها پیش ماجرای مردی به نام Roy اهل Essex را شنیدم. این مرد در تاریخ دهم نوامبر ۱۹۷۱ در حال پیاده‌روی به سوی محل کارش بود که جلوتر از خود یک گلوله نور به رنگ سفید شیری با شکل تخم‌مرغ مشاهده کرد. این گلوله مدام تغییر رنگ می‌داد. وی ناگهان دریافت تمام صداهای اطرافش ناپدید شده است و گویی در فضای خلأ و تهی غوطه‌ور است. در این محله معمولا شلوغ و پرهیاهو چیزی اطراف او نمی‌جنبید، هیچ انسانی در رفت‌ و آمد نبود و هیچ صدایی به گوش نمی‌رسید. به این پدیده یعنی احساس جدا شدن از محیط پیرامون هنگام برخورد با پدیده‌های فرازمینی «فاکتور آز» (The Oz Factor) گفته می‌شود. من تصور می‌کردم که فاکتور آز باید پدیده‌ای روان‌شناختی باشد که علتش تمرکز ذهن روی یک تجربه ماورایی است. در تجربه Roy پلک زدن واقعیت با ورود یک شیء فرازمینی هم‌زمان رخ داده است.

این تجربه پیچیده برای مدت‌زمان نامعلومی تداوم یافته چرا که سنجش زمان در آن موقعیت ناممکن بوده است. او در شرح ماجرا می‌گوید: «من به گوشه‌ای رفتم و انگار دری باز شد و وارد یک میهمانی شدم». سکوت و فقدان ادراکات به پایان رسید و واقعیت در چشم‌به‌هم زدنی بازگشت. آیا او برای لحظاتی این دنیا را ترک گفته بود یا دنیای متفاوتی را برای لحظه‌ای کوتاه تجربه کرده بود؟ در توجیه تجربه Roy سه پاسخ احتمالی را می‌توان ذکر کرد که البته انتخاب یکی از آنها برای من ممکن نیست.

آیا احساس فقدان عامل زمان و بروز یک واقعیت تازه نتیجه تغییر موقتی در وضعیت هوشیاری او یا چیزی مانند یک سرگیجه و بیهوشی بود؟  آیا منبع نور بیگانه نوعی انرژی تولید کرده که روی ادراک او از محیط پیرامون اثرگذار بوده است؟ یا شاید هم به سبب حضور این گوی درخشان هنگام عبور او از محیط اثرگذاری آن، وقفه‌ای در واقعیت رخ داده و تغییری در ابعاد فضا رخ داده است؟

Roy به مرور زمان تجربیات مشابهی را پشت سر گذاشت و این نشان می‌دهد تجربیات یادشده با ادراک شخصی وی از جهان پیرامون پیوند داشته است. یکی از این تجربیات نخستین بار در نوجوانی وی رخ داد. او در یک روز زمستانی در کوچه‌ای پیاده می‌رفته است که ناگهان احساس می‌کند کسی از پشت سر نزدیک می‌شود. او کنار می‌رود و به عقب نگاهی می‌اندازد اما فقط شعاعی از نور دیده می‌شود. چند لحظه بعد از هوش می‌رود و به طرز غیرقابل توجیهی خودش را تنها در انتهای کوچه می‌بیند آن هم در وضیعتی که از سر تا پایش خیس شده است. او در توصیف این صحنه می‌گوید: «مثل این بود که با لباس داخل حمام شده بودم».

من بارها با افراد به اصطلاح تسخیرشده برخورد داشته‌ام. داستانی که آنها روایت می‌کنند عمقی بیشتر از اشاره به مشاهده اجرام نورانی معلق در هوا دارد. این نشان می‌دهد پای ابعاد مهم‌تری از وجود انسان در میان است. ماهیت چیزی که در این‌گونه رویدادها با آن برخورد می‌کنیم می‌تواند کلید درک تجربه برخورد نزدیک بشر با پدیده‌های فرازمینی و به طور خاص موارد ربایش افراد از سوی فرازمینی‌ها باشد. به طور مثال تصور کنید رومیان باستان در برخورد با یک هواپیما چه درکی می‌توانستند داشته باشند. آنها به آن در قالب درکی که از جهان داشتند، نه به عنوان یک شیء ساخت بشر بلکه یک الهه، شیطان یا اژدها می‌نگریستند.

ما نیاز داریم درک وسیع‌تری از غیرمعمول‌ بودن پدیده‌های ماورایی داشته باشیم. نباید استنباط کنیم که تجربه مشاهده یوفوها همان چیزی است که در طول صد سال گذشته می‌پنداشتیم. گمان می‌کنم این پدیده می‌تواند ناشناخته‌تر از بازدید بیگانه‌ها باشد. شاید در مقایسه با تصور سفر موجودات ساکن آلفا سنچوری که دانش پیشرفته سفر در فضا را کسب کرده‌اند، این پدیده‌ها نشان‌دهنده ابعاد جالب‌تری درباره جهان باشند. شاید پلک زدن واقعیت یا آنچه به آن بروز اختلال در ماتریکس می‌گوییم، سرنخ مفاهیم عمیقی باشد که فراتر از داستان بشقاب پرنده‌ها، می‌تواند درهای تازه‌ای به روی علم بگشاید.

ترجمه: نعیم نوربخش


🔥 ممکن است این مطلب نیز برای شما جالب باشد: 👈از پیشگویی‌های ترسناک استفن هاوکینگ چه می‌دانید


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا